کاج داخل بیمارستانمان شاید صدساله باشد، بزرگ و باشکوه. یکی از شاخههای بالای درخت زرد شده بود. باغبان آوردیم و گفت: آب کافی به درخت نرسیده، باید دور درخت را گود کنید و مرتب آبش بدهید.
این درخت با باور به اینکه با این شکوه و عظمتش، خودش آب را خواهد یافت، کمترین آبیاری و توجه را گرفته بود و داشت کنار آب و جلوی چشم همهی آنهایی که تحسینش میکردند، خشک میشد.
همینطورند آدمهای قوی؛ کنار آب و پیش عزیزانشان، خشک میشوند و تنها وقتی میافتند، صدای سقوطشان سرها را با تعجب به سمتشان بر میگرداند.
روح الله صدیق
@tootiter
میگن ملا نصرالدین زنش رو کتک میزد ازش پرسیدن چیکار کرده؟ گفت هیچی! خرجی که نمیدم، سفر و تفریح که نمیبرم، کار که نمیکنم، چیزی هم نمیخرم! بالاخره باید یادش بمونه شوهر داره! برای همین میزنمش!
وجداناً دقیقاً حکایت بعضی آدما تو زندگیمون همین است! آزار میدن که یادمون بمونه هستند!
》ضدی《
@tootiter
پدر همکارم فوت شده بود
همکارم فردای روز خاکسپاری اومد سرکار و مثل بقیه روزها به کاراش رسید
قهوهشو خورد
با بچهها حرف زد
و گفت دیروز مراسم ختم بوده
و معتقد بود نباید رنج رو ادامه داد
میگفت پدرش بهترین آدمی بوده که میشناخته
درست زندگی کرد
زندگی عاشقانه ای با مادرش داشته
و بعد از یه سال مبارزه با بیماریش دنیا رو ترک کرده
و این هیچ اندوهی نداره
دنیا همینه
معتقد بود پدرش تو دنیای جدیدش حتما خوشحاله
میگفت قرار نیست آدما تا ابد کنار هم باشن
مرگ و تولد یه چیز خیلی طبیعیه
میگفت حتما دلم براش تنگ میشه اما قرار نیست زانوی غم بغل بگیرم
حرفاش برام عجیب اما جالب بود
》موکاخانِم《
@tootiter
یه بار تو دوران جوونی یه فیلمی میدیدیم که گاهی صداش قطع میشد و از قضا بیشتر وقتی زنها صحبت میکردند این اتفاق میافتاد.
با دوستم تحلیل میکردیم که کارگردان خواسته با این ترفند بیصدایی زنها رو نشون بده.
بعداً فهمیدیم لپتاپ خراب بوده. خلاصه میخواهم بگویم که تحلیلهای امروزی هم.
»BiblioPhile«
@tootiter