"سازگار بودن ، احساس خودارزشمندی میده بهم"
"ولی چرا جواب نداد؟"
"حسِ ارزشمندی و خوب بودن از عوامل بیرونی؟"
"آره"
دلم حسابی تنگ شده...
اون لحظاتو دوباره کجا میتونم تجربه کنم؟ مثلش هست اصلا؟
چرا باید دلم برای یه روز آفتابی که فکر نکرده میتونم حدس بزنم خیسِ عرق بودم و از کنارِ تاکسی تلفنیِ ۴۴۴۴ رد میشدم ، آنقدر برام دوست داشتنی باشه؟
آره
آره
خوشبختی توی غیرمنتظره ترین چيزهاست
خوشبختی توی مسیره ...
خوشبختی نتیجه نیست...
اونروزا خوشبخت بودم
اینروزا هم خوشبختم
ولی چرا نمیخوام ببینمش؟
ما خیلی وقتا با نق زدن های الکی ، احساس خوشبختی رو از خودمون سلب میکنیم .
با انداختن تقصیرات گردنِ بقیه و هر روز افکارِ منفی و نکاتِ منفی و احساس بدبختی کردن ، شرایطو برای خودمون بدتر میکنیم
بعضی وقتا فکر میکنم که درس خوندنی که بعضی وقتا ازش فراری هستم ، چیزیه که به زندگیم هدف میده
من واقعا اگه الآن نخوام یاد بگیرم ، میخوام چیکار کنم؟
زندگیم به پوچیِ مطلق میرسه