ما خیلی وقتا با نق زدن های الکی ، احساس خوشبختی رو از خودمون سلب میکنیم .
با انداختن تقصیرات گردنِ بقیه و هر روز افکارِ منفی و نکاتِ منفی و احساس بدبختی کردن ، شرایطو برای خودمون بدتر میکنیم
بعضی وقتا فکر میکنم که درس خوندنی که بعضی وقتا ازش فراری هستم ، چیزیه که به زندگیم هدف میده
من واقعا اگه الآن نخوام یاد بگیرم ، میخوام چیکار کنم؟
زندگیم به پوچیِ مطلق میرسه
یه بیت شعر از نظامی دیدم که زیرش نوشته بود : هفت پیکر
یاد خمسه نظامی افتادم که توی ادبیاتمون خونده بودیم و من حتی یکیشون رو هم کامل نخوندم.
و دارم فکر میکنم که چقد ناراحت کنندس که من به عنوان یه ایرانی ، که یک کشورِ متمدن و دارای آثار فرهنگی هنری و ادبی غنی داره ، هیچکدوم از شاهکار های ادبیِ ملتش که نشانه فرهنگِ یک کشور هست رو نخونده ؛ و اینطور چه بخش عظیمی از آموزش فرهنگ کشورش رو از دست داده
و البته به عنوان یک مسلمان ، یک دور از حتی ترجمه قرآن نخونده و از آموزه های حقیقیِ دینی که بهش رسیده ، اونطور که لازمه نمیدونه
هدایت شده از -جادوی کلمات، پارت دو.
جهانی رو تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی... :)