با همه ی وجود این دیالوگو درک میکنم
که بد نیست ، سخته.
این روزایی که برای امتحانا دارم درس میخونم و از گوشی دورم ، واقعا بهتر از امروز بود که همش توی گوشی بودم و بقولی استراحتم بود
هدایت شده از ּ𝖪𝖺𝗋𝗅𝖺
هاله(Aura) شما چه رنگی داره؟
https://poomang.com/en/restylane
گیلآوا▪︎
#تابستونه 13 . یادگیریِ سه تار :)
#تابستونه
14 . نوشتن مقالات و داستان برای نشر نوجوان و کودک
هدایت شده از من چیزهایی شنیدم؛
چہقَدر آدمها بیراهہ میرَوند.
از کنارِ گل بیاعتنا میگذرند و میروند
تا شعرِ گل را در صفحہی یك کتاب
پیدا کنند و بخوانند .
روبہروی زندگی نمیایستند تا مشاھده
کنند، برای همین است کہ حرفها بہدل
نمیشیند ..
- برای همین است کہ در نَقاشيھا
جوشش حیات گم شده .
چرا نگویَم کہ من صدای قورباغہای را
در بهاران بر بسیاری از آهنگها، برتری
میدهم.. اثری کہ صدایقورباغہ در ما
میگذارد، شاید همتراز تاثیرِ ژرفترین
برخوردها در زندگۍمان باشد .
• بہنقلازسهرابِسپهري ..
《کسی زنگ زد .
فرد ، با لحنی پر از لبخند و ملاحت ، متشخص جواب داد :
((الو ، سلام جناب؟ خوبین؟ ممنون از لطفتون ؛ چاکریم ... انقدر شد قیمتش؟ پول ها رو الآن واریز میکنم دستتون درد نکنه ؛ خدانگهدارتون))
روی دکمه قرمز زد و گوشی را قطع کرد .
دستش را بر روی مخاطبِ نزدیک تر از نزدیکاش گذاشت ، و روی دکمه ی سبز زد ؛ دکمه ی سبز بود یا دگرگونیِ احوالات؟ چون درجا لحن بی حوصله و خشمگین شد :
((الو؟ پ چه خبرته؟ چرا انقدر زنگ میزنی و این حرف تکراری رو میزنی؟ مگه همین الآن نگفتم بهت؟ خسته شدم بس یه چیزی رو تکرار کردم ؛ فقط واریزش کن دیگه چیزی نگو))
با غر غرِ زیر لبی گوشی را قطع کرد : اعصابِ آدمو خرد میکنن》
عجیب بود؟ بله عجیب بود . چیزی در ذهنِ دخترِ ناظر زنگ زد : چرا؟ صحبتِ زیبا با فردِ نزدیک بهتر بود ، یا با کسی دور تر از دور ، به دوریِ واریزِ یک حساب بانکی؟
انسانها وقتی از بودنِ کسی مطمئن میشوند ، انگار وقتی جای پای او در زندگیشان محکم میشود ، نمیبینند؛
بس که یک روز بودند ، دو روز بودند ، سه روز بودند و بودند و بودند ، دیگر دیده نمیشوند .
و خیلی جاها آدم ها کور میشوند!
کور به داشته هاشان ، به نعمت هاشان!
زندگیشان را در غباری میبینند که خود در آن نشسته اند و تلخ میکنند و تلخ میشوند .
بله بله ؛ خستگی هست ، بی حوصلگی هست ؛ انسان همیشه مثل کوئوکا لبخند به لب نیست .
ولی ، حیف نیست عشق را دریغ کنیم از دلهای یکدیگر؟
روز چهارم را چه کسی تضمین میکند؟
حواسمان باشد به بودن ها!
من وقتی دارم با یکی حرف میزنم :
خودم رو به خودم : ببین فرزندم ، چیزی هم هست به اسم حرفای معمولی
حتما لازم نیس درباره چیزای تخصصی و مسائل روانشناسی و جامعه و درون و اینا حرف بزنی ؛
مثلا (سلام ، خوبی ، چه خبر ، عه آره این مدله تازه اومده دوسش دارم ، امروز رفتم بازار لباس خریدم ، عه آره منم از فلان چیز خوشم میاد تو از بهمان خوشت میاد؟)
میبینی چقد آسونه؟
به جانِ شوماا :))