eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ‹ میم‌صـٰاد ›
- میخوام یه چیزی رو به تو بگم! آره خودِ تو! تویی که دیگه هیچ امیدی به زندگی نداری.. تویی که انقدر خسته ای که هیچ چیزی نمیتونه جلو تو بگیره . ناراحتی؟ عصبانی؟ خسته؟ پر از فکرای مسخره؟ میدونی چیه؟ یکی اینجاست که از تهِ دلش درکت میکنه! آره اونم یه روز مثِ تو بود ؛ اون هم کم آورده بود! داستان اون دختر فرق میکرد ، با همه فرق داشت ، فقط یه صبر ازش مونده بود ، صبرش لبریز شد ، تموم شد! تصمیم‌ش رو گرفت ؛ رفت تا خودشُ از این دنیا و آدما خلاص کنه " خیلی خوشحال بود داشت به آرزوش میرسید ، یه لحظه فکر کرد ، خب من بمیرم بعدش چی میشه؟ شاید مسخره به نظر بیاد ولی خب میمیری دیگه ؛ میان سوار آمبولانست میکنن میبرنتت غسلت میکنن ، بعدش؟ باید بری زیر خاک! از همون خاکی که ساخته شده بودی ، الان دقیقا باید برگردی بهش.. همه میان سر قبرت و میشینن و گریه میکنن.. شبش شامتو میخورن.. فرداش خونه هاشون به زندگی شون ادامه میدن. این از بعدش.. توهم میمیری... یه بعدِ دیگه ای هم وجود داره ؛ ولی اونو فقط خودت و خدات می بینی!.. ولی یه چیزی.. نمیخوای ادامه داستان زندگیت رو ببینی؟ نمیخوای ببینی وقتی رفتی دانشگاه چه اتفاقایی میوفته؟ نمیخوای عروسیِ بهترین دوستت رو ببینی؟ نمیخوای روزای خوبتو ببینی؟ اون روزایی که قراره به آروزهات برسی و باخودت بگی " دیدی آخرش تونستم " نمیخوای ببینی اون موقع چه حسی داری؟ نمیخوای ببینی اونایی که بهت میگفتن نمیتونی الان که تونستی چی بهت میگن؟... من دست از کارم کشیدم! فقط و فقط بخاطرِ اینکه ادامه داستانِ زندگیم رو ببینم!.. هرکس تو این دنیا یه کتابه که خودش نقش اصلیه داستانه! این فرد میتونه قهرمان داستان خودش باشه یا اونی که شکست خورده و همه فقط میگن خدا رحمتش کنه!.. من میخوام داستان زندگیم رو خودم بنویسم؛ خودِ خودِ خودم!.. این داستان رو انقدر قشنگ مینویسم که وقتی کسی خوندش بگه : چه نویسنده خوبی! اون یه قهرمانه! من قهرمانِ زندگیِ خودمم!.. حالا تو میتونی انتخاب کنی! انتخاب کنی که میخوای داستانتو خودت بنویسی یا اجازه بدی دنیا بنویسه و تو صفحه های اولیش که کم اوردی بنویسه این نقش به علت کم آوردن داستانش رو تموم کرد.. اونوقت چی؟ تو فقط زجر میکشی! تو میتونستی به بهترین جاهایی که دوست داشتی برسی ؛ ولی نتونستی! انتخاب باتوعه! وقت کمه ؛ خیلی کم.. بلند شو! نزار همه چیز همینطوری بمونه! بلند شو به آرزوهات قول رسیدن بده! بلند شو و به اونایی که گفتن نمیتونی نشون بده که میتونی! خیلی خوب هم میتونی!.. منتظر کسی نباش که بهت امید بده! دنبال انگیزه نباش! دنبال خودِ واقعیت باش! کسی که بخاطر تو هرکاری میکنه خودته نه هیچکس دیگه ‌ای! من همون دختر خسته و گوشه گیری هستم که به خودم میگفتم کارم تمومه! پنجره امیدی شده بود تا منو رها کنه. ولی وقتی کنارش ایستادم و به آینده ای که قرار بود نبینمش فکر میکردم فهمیدم نه من اینکارو نمیکنم! من وایمیستم ؛ حتی با سختی و خستگی های زیاد. حالا نوبت توعه! مواظب قشنگیات باش دختر💜"
سلامی دوباره به شما چطور مطورین؟
حتما براتون سواله این دختره که انقدر برای تابستونش جوگیر شده بود و با پایان امتحانات قر سر داده بود واس تابستون چه کرد؟ :)
عارضم خدمتتون کهه کاری که توی این ۹ روز تعطیلی کردم از اون برنامه ها : راه انداختن دوباره پروجکت 50 بود✅
هدایت شده از زُحل‌خانم‌؛
ادمینای عزیز . دوست داشتم یه سوال متفاوت ازتون بپرسم . اگر زندگیتون یه کتاب بود ؛ جمله ی آخر اون کتاب چی بود ؟
گیل‌آوا▪︎
ادمینای عزیز . دوست داشتم یه سوال متفاوت ازتون بپرسم . اگر زندگیتون یه کتاب بود ؛ جمله ی آخر اون کتا
لبخند زد ، برای گربه‌ی توی خیابان غذا گذاشت ، گل هایش را آب داد و قفسه ی کتابهایش را مرتب کرد تا دوباره آماده ی تغییر شود و شاید آخرین باری باشد که با این آدمِ درونِ آینه ، حداقل با این نسخه اش ملاقات می‌کند ؛ مثل همیشه باید پیش می‌رفت ، همینطور که تا الآن پیش رفته بود و عاشقانه تغییر را به آغوش می‌کشید!
هدایت شده از 𝚚𝚞𝚎𝚛𝚎𝚗𝚌𝚒𝚊
مرگ چیزی نیست چیزی که ترسناکه، نهایت استفاده نکردن از زندگیه زندگی کن همینطور که زندگی تو میکنی یه روز متوجه میشی که ... پشت هر سختی و مصیبتی که کشیدی یه دلیلی هست میفهمی که این پایان، شاد بوده - ویرانگر -
سلام بچه ها خوبین؟
چه خبر؟
*وقتی تلاش میکنی صمیمی برخورد کنی
ولی واقعا حرف زدن خیلی سخت نیست فقط خودتو علایقتو بدون توجه به رضایت بقیه به اشتراک بزار * نفس عمیق