eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
چه خبر؟
*وقتی تلاش میکنی صمیمی برخورد کنی
ولی واقعا حرف زدن خیلی سخت نیست فقط خودتو علایقتو بدون توجه به رضایت بقیه به اشتراک بزار * نفس عمیق
هدایت شده از زُحل‌خانم‌؛
چه ادمینا و چه بچه های همینجا بیاید و برای این عکس یه سناریو بنویسید . یه داستان کوتاه *-* یه چیزی که حس این عکس رو منتقل کنه . منم همرو اینجا میزارم ✨🌑
🌿 -دخترک مو قرمز سعی کرد با بیشترین سرعتش بِدَوَد . سعی کرد تمام لحظات خوبش را جمع کند و در پاهایش بریزد تا بتواند به او برسد و گلهای روزنامه ای اش را بدستش برساند و بگوید چقدر دوستش دارد. او داشت میرفت و انگار از همیشه دور‌تر‌ بود ؛ مگر دختر می‌توانست بگذارد برود و خداحافظی نکند؟ یا مگر می‌توانست روزگارش را بدون بوی سیگارِ شکلاتی و چوبِ او بگذارند و دم نزند؟ آن کارگاه کوچک که همیشه بوی اَره چوپ و مرطوبیت میداد الآن از هر حس زندگی ای خالی شده بود . صدای اَره نمیرقصید ، سکوتِ بی پایانِ او دیگر‌ نمی‌پیچید و لبخندی پدرانه به روی مو قرمزِ وراجِ روزنامه فروش زده نمیشد که داشت از خبرهای آن روز و داستان های جذاب روزنامه و داستان های خنده دار روزنامه خوان ها تعریف میکرد و انگار از حرف زدن خسته نمیشد . به سمت قطار میدوید ؛ از دکان ها و زمین گچی رد میشد و به دامنِ رقصانش توجه نمی‌کرد به این امید که دوستش هنوز باشد و بتواند به او برسد . رسید اما فقط توانست او را از پشتِ پنجره ببیند . سیگارِ شکلاتی ، روزنامه ، اسبِ چوبی ای که نشانِ دوستی‌شان بود و اشک؟ بله اشک! همه حی و حاضر بودند برای فراهم شدن مقدمات یک خداحافظیِ بدونِ خداحافظی! دختر فقط توانست به قطاربان برای رساندن دسته گلَش اصرار کند و با به ثمر‌ رسیدن اصرارش دسته گل را بالاخره در دست های نجار ببیند و دو حرفی که بزرگ روی روزنامه نوشته شده بود : برمیگردی؟ مرد سری به تایید تکان داد و دوباره اشک! دخترک هم اشک میریخت . قطار رفت و دورتر شد ... مرد اینبار علاوه بر روزنامه و سیگار و اسب چوبی اش ، یک دسته گل و زیباترین کلمات زندگی اش را هم داشت : برمیگردی؟
📗 نشونه هایی که مشخص میکنه هستین: ۳۳ شما درون هر فرد دو نفر رو میبینید👥 به ندرت چیزی یا کسی رو با ارزش واقعی میبینید. به راحتی شخصیت واقعی افراد و با پوسته ی ظاهریشون میبینید و میتونید انگیزه ها نیت ها و اشتیاق هارو درک کنید. این به معنای اینه که روح افراد و میبینید و با یه معاشرت سطحی عمق احساسات و حجم درد هایی که طرف مقابلتون درک کرده رو حس میکنید و بدون اینکه صحبتی از شادی ها یا غم هاش بکنه احساساتتون تحت تاثیرش قرار میگیره و روحتون رنجیده یا شاد میشه هرچند به روی خودتون نمیارید. اغلب شخص امنی هستید که پیشش درد و دل میکنن و تک تک ناراحتی های طرف مقابلتون به قدری آزرده تون میکنه که درد های روحتون به جسمتون منتقل میشه. ༊ ══════════════ ❀•@Eema_MBTI
سلام سلام چطورین‌؟
- کدوم چنل آنشرلی؟🙂😔😂 -اوه دوست من خیلی ممنونم از اطلاعاتی که دادی من واقعا اطلاعات زیادی نداشتم ‌. در واقع نمیدونستم همچین زبانی هست و برام عجیب بود قطعا خیلی با اصالته بازم ممنون از اطلاعاتت✨🌱
باید اطلاعاتم درباره ایران و اقوام محلی رو بالاتر ببرم
خیلی چیز های جالبی میتونم از قومیت و اصالت مردم کشورم یاد بگیرم :)