یعنی وقتی توش هستی ، با انواع افکار و نظریه ها و افسردگی و " خیلی یهویی از دنیای کودکی بیرون کشیده شدن" مواجه میشی (گاهی اوقات یه اتفاق باعثش میشه)
یعنی دیگه طرف با اتفاقات جدید مواجه میشه و اون دیدِ معصومانه ی دنیای کودکی کنار گذاشته میشه .
کم کم به درکِ جدیدی از اطلاعات و اتفاقات میرسه که قبلا و توی دوران کودکی ، اون درکو نداشت .
البته این نقطه ی اوجه
یعنی لزوما اون "بزرگ شدن" توی سن نوجوونی نیست . ممکنه یکی چندین سال بعد ، یا چندین سال قبل از نوجوونی بزرگ بشه
در حالت کلی اون نقطه ی اوجو میگم ؛ همون بزرگ شدن .
تا اون بزرگ شدن ، قطعا اتفاقات مختلفی میوفته .
تاثیر پذیری ها ، شروع ها و پایان روابط ، شکستن ها ، بلند شدن ها .
و البته داده های پراکنده ای که از دنیای واقعی و خصوصااا برای نوجوان امروز ، *دنیای مجازی* به ذهنش ارسال میکنه .
آغا بزار پراکنده گویی رو کنار بزارم ؛
۹۵ درصدِ این عشقایی که توی نوجوونی هست الکیه
و ۹۹ درصدِ کسایی که فکر میکنن عاشقِ یه نفرن ، یا فکر میکنن همجنسگران ، یا شکست عشقی خوردن و ... بر اثرِ تلقین ، عواملِ محیطی ، کمبودِ آگاهی ، اطلاعاتِ نادرست و پراکنده ، راه دادنِ سمِ اطلاعاتی به مغزشون این فکرها رو میکنن .