eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز رفتم تئاترِ خرگوش پنبه ای با روباه قرمزی دیدم🤣🤣 لامصب خیلی باحال بود
روباهه باید اسکار می‌گرفت
کانال من : بالاترش 《صحبت های جدی و کسی که نشسته موعظه میکنه 》 پایین تر ، اونم در اولین معرفی برای اعضای جدید : امروز رفتم خرگوش پنبه ای روباه قرمزی دیدم😔
به سلام خوش اومدین ممبرای جدید
۲۴ ساعتِ پر هیجانی داشتم یعنی خیلی شلوغ بود
جالبه بدونید بچه ها هنوز منو همسن خودشون میدونن یعنی نصف بیشتر روزم در حالِ بازی با بچه ها گذشت
حالا آدمانه هم بازی نمیکننا یکم جمعیتشون زیاد بشه دیگه قابل کنترل نیستن بین خودشونم دعوا میوفته . تقریبا ده نفر شده بودن طی دو_سه ساعت ، سه نفرشون گریه کرد
شهربازی هم رفته بودم
یعنی شما این ۲۴ ساعت کاملا ورژنِ بچه ی منو میدیدید🤣🤣
راستی اینو نگفتم در حالی که پنج تا بچه زیرِ بغلم زده بودم ، بردمشون تا بستنی فروشیِ دو خیابون اونور تر نزدیکمون ؛ اونقدر شروع کردن آشوب و گریه و ... هر کدوم به یه وری ، که اومدم بستنی هارو براشون ببرم سینی رو با یه دست بلند کردم و سه تا آیس پک افتادن کف بستنی فروشی :)) هیچی دیگه‌ کل بستنی فروشی برگشتن نگاه کردن حالا میام جمعشون میکنم ، به اونا میگم آغا سرش بسته بوده کامل نریخته واستون جلدشو میشورم عوضش میکنم د کوفت کنین ، شروع میکنن گریه کردن و ادا
حالا اونا گریه میکنن ، من ، هم دلم میخواست بشینم باهاشون گریه کنم هم به شرایط خندم گرفته بود بزور خندمو آروم نگه داشته بودم اونجا بلند قهقهه نزنم
چادرِ مامان بزرگمو هم‌ پوشیده بودم بزور داشتم جمعش میکردم روسریمو هی میکشیدن تا از اون شرایط خارج شدم ، شبیه جنگ‌زده ها شده بودم فقط بچه ها رو شوت میکردم دست ننه باباشون که نبینم فقط🤣