eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - الحنین -
اها یادمه چندسالای پیش چند نفر اومده بودن تو یه برنامه‌ای و جزو افراد منتخب از ناسا بودن برای یه سفر بی برگشت، یعنی احتمال برگشت بود البته ولی یه درصد ناچیز ناسا اونسالا فراخوان یه سفر فضایی داده بود و یه سری از آدمای داوطلب رو از چند کشور مختلف با یه شرایطی انتخاب کرده بود باتوجه به سنم و علاقه‌‌ی دیرینه‌م به فضا فوق‌العاده شبای خاطره‌انگیزی برام درست کرد فکر همین که این سفر چی میتونه باشه چیا میتونه در انتظار مسافراشون باشه و این دست سوالها اونموقع بعد از همه‌ی اینا به یچیز میرسیدم، اینکه مگه میشه؟ مگه میشه و میتونه یه آدم اینجا و تمام زندگی و عزیزاشو ول کنه و بره فکر نمیکردم شونزده سال بعدش بفهمم که اره، میشه!
چیزی که توی محرم خیلی ازش خوشم میاد ، جدا از حال و هواش ، اتحاد بین مردمه همه با هم راه میرن و سینه میزنن ؛ به هم کمک می‌کنن؛ یکی آب‌ میده و سقایی میکنه ، یکی شربت میده ، یکی حلوا و ... همه با هم زنجیر ها و دست ها رو بالا میارن و بدون توجه به هرگونه ملیت و وابستگی های شخصی ، همدل و همزبون برای عزیزِ خدا عزاداری میکنن . این اتحادشون خیلی قشنگه اتحاد و یاری‌شون نسبت به همدیگه
گیل‌آوا▪︎
آقای ابتهاج ، پدرِ شعر ارغوان ، از بینمون رفتن ...
ناب ترین لحظه ی عزاداریِ ماهِ محرمِ من ، اون لحظه ای نبود که داشتم راه میرفتم و عرق می‌ریختم . همون لحظه ای بود که کنج مسجد نشسته بودم ؛ تازه چایی روضه گلومو تر کرده بود و انگار همه وجودم داشت توی خودش فرو میریخت و گریه ی بلندی از درونم غوغا کرد . تب دار و خاموش و خسته تر از شلوغیِ همیشه ، نشسته بودم و انگار منِ آسیب پذیر بودم . انگار هر چی خستگی داشتم اونشب اومده بود و خونه کرده بود توی دلم و بیشتر از همیشه دلم میخواست اون لحظه کشدار و کشدار تر بشه . کنج مسجد بمونم و کل وجودمو ، گوش کنم و دل بدم به نوای محزونی که میشنیدم ؛ لحظه ای که چراغا خاموش بود و میخوند : زینب پریشان است شامِ غریبان است ...
خواسته‌م این بود هر لحظه بیشتر سرمو روی زانوهام بزارم و توی آرامش و غوغای اون لحظه‌م غرق بشم .
وقتی میخواستم به بقیه چای تعارف کنم ، پرسیدم قندش کو؟ گفت شیرین شده‌س . وقتی نشستم به خودم چایی نرسیده بود ؛ یه کوچولویی گفت نمیخواد و دادش به من . با قلوپ اول ، گفتم این شیرین شده‌س؟ اما کم کم انگار اون رنگ باخت ؛ شیرین و شیرین تر از همیشه شد . چای روضه ، تنها چایی ای بود که تلخیش هم شیرین بود .
شسته رفته میگین چرا هر روز هر روز روزِ چپ دستاس؟🤣 از روزِ دختر هم بیشتر شد که
ورزش کردم بازوهامو نمیتونم تکون بدم
مای ننه