eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه وقتش بود با این جلوه از من آشنا بشین🤣🤣
ولی بچه ها عرضم به طولتون که امروز چه روز مفیدی بود . ورزش کردم ، زبان خوندم ، درس خوندم ، ویس گوش دادم ، داستان نوشتم‌. تازههه مهمترررر با برنامه ای که ریخته بودم پیش رفتمم بزنید کف قشنگه و
توی راه برگشت از کلاس زبان ، خانه ی هنر و آگهی باشگاه سوارکاری و یه آموزشگاه باحال دیدم . خب ، این راه دیگه فقط راه برگشت از 《کلاس زبان》نیست :))
گیل‌آوا▪︎
یادش بخیر ..؛ ابتدایی که بودیم میخوندیم : غذای اردوی ما رشته پلو با عدسه بخورم ، نخورم ، گشنه میمونم
امروز برو پیش مادرت ، دستاشو بگیر... مثل یه مرررد بگو نـــــنـــــه من دستتو قدر میدونم😔
تا آموزش های دیگر ، درود و بدرود
صحبتای خزِ : هوا یجوری بس ناجوانمردانه گرمه که همه دعا میکنن جوانمردانه سرد بشه
ولی اگر ما به اصلی ترین شخصیتمون اجازه ی بیرون اومدن بدیم ، اونموقع با زیباترین و حیرت انگیز ترین چیزی مواجه میشیم که به عمرمون دیدیم. ما باید اجازه بدیم جنگجوی شجاع درونمون راهشو به بیرون باز کنه و بدونه چه کارایی از دستش بر میاد . بدون سرکوب و ناراحتی . *کتابِ شجاعت از دبی فورد
پیرهن صورتی دل منو بردی کشتی تو منو غممو نخوردی
ترس... ترس خیلی مفهوم عجیبیه بچه ها راجبش فکر کنی توش غرق میشی . اینکه همه ی ما چقدرر ترس های زیاد و مختلف داریم چقدر بیشتر اوقات احساس نا امنی میکنیم
و یه چیز دیگه . اینکه کسی که تو هستی، بیشترش به تصویر خودت از خودت توی ذهنت مربوطه . هر جور که خودتو توی ذهنت بسازی و به یه تصویر مشخص محدود کنی ، بیشتر همون رفتارو از خودت نشون میدی
یادمه کلاس چهارم که بودم برای یه بازدید علمی از کتابخونه ای ، ما رو بردن کتابخونه نزدیک مدرسمون ‌. بعد از اینکه کتابدار واسمون حرف زد ، بردنمون توی سالن همایش تا بیشتر راجب کتاب حرف بزنیم . دقیقا یادمه یه کتاب دایره المعارف بود ؛ معلممون گفت کی حاضره بیاد و راجب این کتاب برامون حرف بزنه؟ یادم‌نیست دست چندنفر بالا رفت ؛ فقط یادمه به محض این حرف دستم مستقیم بالا رفت .