قسمت اصلی مسجد با معماریِ گنبدی شکل شبیه بازار ها
و فرش هایی که گفتم همه دستبافت هستند
انگار سخنی در وصف حالم ندارم ...
انگار کلِ زندگیمو توی لایه ای از غبارِ نشسته میون آلبوم های قدیمی میبینم و هر لحظه عکس های قهوه ای چاپ شده بهم لبخند میزنن
و من سنگ قبر خودمو توی یه روز پاییزی میبینم و همه ی لحظه هام از جلوی چشمم میگذرن
انگار زندگیم و این لحظه ها بسته شده به موییه و پلک که بزنم تموم میشن و
تنها چیزی که ازم مونده همون عکسای توی آلبومه