میگفت هیچکس لیاقتمو نداره
ولی حرف اصلیش یچیز دیگه بود .
حداقل من میفهمیدم ؛ میفهمیدم چقدر شبیه خودمه .
حسرتش دیدنی بود و نبود
غصه و عصبانیتش از خودش که میخواست زیر لایه ای از خودپسندیِ متواضعانه(!) پنهان کنه رو ، میفهمیدم ولی چیزی نگفتم
یه نفر هم دیده بودم که رزمی کار میکرد
یعنی کاراته تا کمربند دان دو ، تکواندو هم تا مشکی
چندتا رشته ی رزمی دیگه هم کار کرده بود .
ازش پرسیدم چرا رشته های توپی نمیری؟
گفت بابام میگه آسیب زیاد داره
منم اونقدر تعجب کردم ؛ گفتم یعنی آسیبش از رشته های رزمی بیشتره؟
اونم گفت آره بابا
رفتم خونه دیگه این سوژهم شد🤣
حالا که خودم شروع کردم کار کردنشون و بازی کردن در رشته ی بسکتبال...
چشمتون روز بد نبینه ؛؛))
یجوری برای توپ حمله میکنن که انگار میدون جنگه
هیچ جوره هم ابایی ندارن ؛ این هل میده ، اون توپ میخوره تو سرش ، داخل زمین سر توپ دعوا میشه(باور کنید مثل بچه ها یکی این میکشه یکی اون! )
حالا من چی؟
توی بازی امروز یجوری حمله کردم توپو جلوتر از مهاجم حریف بگیرم که طوری لیز خوردم کف سالن پهن شدم که نگاه همه خیره موند
بدبخت طرف اونقدر نگران شد🤣
خودم چیکار کردم؟ میخواستم دفاع کنم برای گرفتن توپ اشتباهی محکم زدم توی کمر مدافع:))
بعد زدم به توپ خورد توی سر یکی
معذرت خواهیم کردم:))
خودمم دوباره موقع تعویض و دنبال توپ رفتن ، پام پیچ افتاد و مچش رگ به رگ شد
خداروشکر پیچ اساسی ای نخورد.
الانم وقتی به یه جهتی تکونش میدم درد میگیره
یکی دیگه ام یه توپ انداخت(میدونین که توپ بسکتبال سنگینه) خورد توی سر یکی
طرف گریه کرد؛ಥ⌣ಥ