تا حالا یکی رو دیدین در جدی ترین شرایط ممکن ، به مسخره ترین حرف ممکن بصورت کنترل ناپذیری بخنده؟
اگر ندیدین ، خوشبختم😂🤝
واقعا یه جاهایی خندم میاد و نمیتونم کنترلش کنم که مطمئنم طرف میخواد از چند جهت گسسته مون کنه و منم قشنگ در تیر راس نگاهشم و اگر بخندم مستقیم ترکش حرفاش بهم میخوره😭😂
مثلا معلم خیلی جدی داره دعوا میکنه😂
بعد دقیقا هم جلوشم
عصبانی تر میشه ؛ میگه نخندین ، نگفتم که بخندین ، آره فلانی بخند حالِ من خنده داره😂
ناراحت میشم ولی بدتر خندمم میگیره
حقیقت اینه که شخصیت من اینه
هر چقدر بخوام انکارش کنم ، تحقیرش کنم یا احساس گناه داشته باشم
بازم یه احساس درونم میگه 《تو همینی که هستی》
هدایت شده از چکآمهـ.
تازگی ها،
هرگاه از دیگران می رنجم،
یا حتی نگرانم،
که چه قضاوت هایی پشتِ پرده ی تظاهرشان برایم می کنند؛
چشمانم را می بندم ..
و این قسمت از جمله ی معروفِ " دیل کارنگی " را در ذهنم مرور می کنم:
" دیگران به اندازه ی سردردشان حتی،
به مردنِ منُ تو اهمیت نمی دهند! "
و همین برایِ بیخیال شدنم کافیست..
و من، نگرانِ قضاوت هایِ مردمی که،
به اندازه ی سردردشان هم برایشان مهم نیستم،
نخواهم بود ..
رازِ آرامش همین است.
-نرگسجانِصرافیانطوفان
امروز یه اعتراض داشتیم بچه ها😂
مدیر اومد سر کلاسمون ، اونم چه مدیرری
یه دبیرستان تا اسمشو میشنون لال میشن😔😂
بعد ما پا شدیم اعتراض کردیم به یکی از معلما
بزارین تحلیلمو از این اعتراض واستون بگم .
جریان این بود ما یه معلمِ بنده خدایی داریم که با اینکه خیلی خانمِ خوبی هستن ، ولی ما با شیوه ی تدریسشون خیلی ارتباط برقرار نمیکنیم.
چون فکر کنم سطحشون در حدِ دانشجو ها هست ، و چون بچه های ما هم راهنمایی مجازی بودن یهو پریدن دبیرستان مطالب واسشون تکرار بیشتر احتیاج داره
یعنی اینجوریه که مطالب سال قبل هم باید از بن توضیح داد.
و وقتی معلمی شیوه اش از زبانِ ساده فراتر بره دیگه اعتراض جلب میکنه