eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
با تعطیلی مدارس ما از زیبایی ها و باحالی های زیادی محروم شدیم .
خب من موندم و خودم
سلام سلام
حالا که بعد از مدتهاا دوری از روابط اجتماعی و غرق در درون انقددد یهویی کشیده شی تو فضای اجتماع ، اوه! ترسناکه
ولی بیا خوشبین باشیم
درست میشه
زمان میخواد فقط
من دوباره مثل قبل میتونم دوست پیدا کنم و صمیمی شم
هدایت شده از مدرسه‌امید | رُشد
•📚• همه ی ما ،تأکید میکنم: «همه ی ما » نیازداریم ذهنیتمون رو گسترش بدیم، کتابای بیشتری بخونیم،وحتی کتابهای صوتی بیشتری گوش کنیم، آدمای بهتری رو ببینیم، بیشتر از همیشه وقتمون روصرف یادگیری کنیم و تموم تلاشمون رو بکنیم!حتی اگه خیلی سرت شلوغه ، هرروز یک ربع برای رشد خودت لابه لای کارهات وقت بذار و حین کارهات پادکست گوش کن ؛ میدونی که این زندگی بیشتر از یه بار نیست،مفید بگذرون! ••• @Barkhiha
هدایت شده از ریسه کتاب
@the_milky_wayo8 _____________________♡ در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان می‌شود، و آن این‌که‌ زندگیِ بی‌معنایی بر او تحمیل شود.جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز می‌شود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد باشی یا غمگین. راضی هستی، در عمق روحت تنها نیستی، و به چیزی تعلق داری. •• دگرگونی/وین دایر•• ________________________________
هدایت شده از خانوم دَم دَمی
گفت تا وقتی نتونی به خودت ایمان بیاری حق نداری وارد جامعه آدم ها بشی تو نمیتونی اون هارو درک کنی و براشون شنونده خوبی باشی آدم هایی که توی تاکسی نشستن عادی بنظر میان اما هرکدوم ی کتاب متفاوت درون شون پنهان کردن خانوم سبز که به هندزفری‌ش اهمیت میده و جزوه های داشنگاه‌ش رو بغل کرده نمیتونه حتما خوشحال باش اما داستان هایی رو میتونه بگه که شاید خیلی هارو تغییر بده تو به کلمات گوش کن به خیابون ها نگاه کن به فرودگاه های غم‌انگیز سربزن و از نیمکت های بارون خورده بپرس چی گذشت از عابران تنها بپرس از دوست داشتن ها بپرس تو گوش کن تا بتونی بنویسی آدم ها درونشون حفره های گنگ و نامفهومی رو پنهان کرده بودن از ماجراهایی که ثانیه ها به دوش میکشیدن من به گل نرگسی که با لبخند درون دستان ی عابر پنهان شده بود نگاه کردم به اشتباه های درست لبخند زدم به پیرمرد دست فروش دست تکون دادم من به آدم ها نگاه کردم و بهشون گوش دادم شاید جهان جای بهتری برای بودن میشد