گیلآوا▪︎
📝 #نرگس_صرافیان_طوفان خالی کن خودت را از فکر روزهای سختی که پیش رو داری چالشهای جدیدی که با آنها
جالبه
قبلش داشتم به یه دوست میگفتم که : وقتی به آینده ای که پیش رومه نگاه میکنم ، میترسم .
وقتی یادم میوفته قراره بسیاری از غم ها و شادی ها و تنهایی ها رو سپری کنم . و همینطور سختی ها و تلخی ها و شیرینی ها که میان و میرن و مهمون زندگیم میشن .
اینکه زندگی تلفیقی از تمام حس هاست
و این غیر قابل پیش بینی بودنش میتونه ترسناک باشه .
تا اتفاقی چشمم به این خورد و بله
خانم صرافیان طوفان خیلی حق گو هستن.
چالش ها هستن و روزهای تلخ هم میگذرن
و نهایتش فقط نگرانی و آثارشه که بیخ گلوی آدمو میگیره و ول نمیکنه
در کل ، هیچوقت توی یک حس تا ابد غرق نشین
و توی یک حس خودتونو اسیر نکنین .
فاصله بگیرین .
اگر غم دارین ، براش گریه کنین
اصلا یه قسمت روز رو بزارین برای گریه .
ولی فقط همون قسمت ؛ بعد از اون دیگه توی اون حس نمونین .
بگین《این حس رو تجربه کردم ، حسش کردم . به اندازه کافی در آغوشش کشیدم . حالا وقت جدا شدن و تجربه های بیشتره》
و فاصله بگیرین و زندگی رو ادامه بدین .
خب ، امروز که تولدم بود ، یه روز به شیرینی کیک داشتم ؛ یه حالِ خوب مثل هوای ابری ، یه سکوت قشنگ با نیمکتای پارک ، یه زیبایی به هوای نیمه نارنجی آسمون و نور ظریف لامپ...
قشنگ بود :)
خب ۱۴ سالگی؟ اولین چیزی که به ذهنم میاد احساسات ضد و نقیضه
توی این سال احساسات زیادی رو از سر گذروندم .
با چیزای جدید آشنا شدم ، یاد گرفتم ، فهمیدم . چیزایی که قبلش برام اهمیت نداشتن
به وضوح میتونم حس کنم بزرگتر شدم:)
و الآن برای ۱۵ سالگی ، یه برنامه ای که دارم اینه که انشاءالله تا تولد سال آینده ام تونسته باشم به شخصیتی که میخوام نزدیک شده باشم