هدایت شده از • میـڪـده •
-
نرگس مردم فریبی داشت شبنم میفروخت
با همان چشمی که میزد زخم مرهم میفروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم میفروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کمکم میفروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی میخرید از ما و ماتم میفروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم میفروخت
I (فاضلنظری(اقلیت
-
من دو راه داشتم : یا تمام مدت توی گوشی میموندم و همه ی وقتمو صرفش میکردم و دقیقه به دقیقه بی حوصله و کم انگیزه تر میشدم و لحظاتمو پوچ میگذروندم و در نهایت در پایان روز از زندگیم متنفر میشدم ، یا ریسک میکردم بهانه ها رو کنار میذاشتم بلند میشدم خودم اوضاع رو راست و ریس میکردم و تلاشمو میکردم چون میدونم قرار نیست یه قهرمان بیاد و زندگیمو نجات بده
موفق شدم که امروز ، به منِ بی حوصله و خسته که دلش میخواد تمام مدت توی گوشی باشه نه بگم
هر جا نگاه میکنی میگن : چهارشنبه سوری خود را چهارشنبه سوزی نکنیم! یعنی تعداد اونایی که این حرفو میزنن از تعداد ترقه کوب ها بیشتره.
پس اینایی که ترقه میزنن کجان؟ منم همشون آیا؟
هدایت شده از • میـڪـده •
خیلی بد است که سالها بعد
زمانی که به نوجوانی فرزندم نگاه میکنم
بیاد نوجوانی و جوانی خودم
و آرمانها و اهدافم بیفتم
و دلم بگیرد از فاصلهی میان آنچه در آن موقع هستم
و آنچه که در جوانی میخواستم باشم...
گیلآوا▪︎
خیلی بد است که سالها بعد زمانی که به نوجوانی فرزندم نگاه میکنم بیاد نوجوانی و جوانی خودم و آرمانها
بیاین قول بدیم اینجوری نشیم(:
اسیر روزمرگی