هدایت شده از • میـڪـده •
-
مثل کوهيم و از اين فاصله هامان چه غم است
لذت عشق من و تو نرسيدن به هم است
ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقديريم
عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است
مثل یک تابلوى نيمه ى نفرين شده اى
دست هر كس كه به سوى تو بيايد قلم است
عشق را پس زدى اى دوست ولى پيش خدا
هر كه از عشق مبّرا بشود ، متهم است
مى روى ، دور نرو ، قبل پشيمان شدنت
فكر برگشتن خود باش و زمانى كه كم است
قبل رفتن بنشين خاطره اى زنده كنيم
بنشين چاى بريزم ، بنشين تازه دم است
I سیدتقیسیدی
-
هدایت شده از دراِنزوایخویش
امروز رفتم یه شارژر بگیرم، از آقاهه پرسیدم فلان شارژرو دارید؟
گفت: "دارم ولی ببین اگه مغازه بغلی داره از اون بگیر، چک داره دستش تنگه، اگه نداشت بیا از خودم بگیر"
چجوری اینقدر آدم حسابی هستی اخه؟
گیلآوا▪︎
امروز رفتم یه شارژر بگیرم، از آقاهه پرسیدم فلان شارژرو دارید؟ گفت: "دارم ولی ببین اگه مغازه بغلی دا
دوست داشتم اینجا هم باشه
چقدرر بامرام و انسانیت
امروز با دوستم بحث ازدواج داشتیم.
اینکه شریک زندگی باید چگونه باشد که صحیح باشد؟🤣
بالاخره ازدواج یکی از موضوعات اجتماعی_خانوادگیه که هر کس بالاخره دربارش فکر و استدلال میکنه تا ببینه درباره این مسئولیت عظیم و بی پایان چه نظری داشته باشه . مثبت ، منفی یا ...
درباره شریک زندگی آینده حرف زدیم . حریم ها و احترام ها ، انسان بودن.
اینکه اگر قصدش رو پیدا کردم ، اولین سوالی که از طرف میپرسم اینه که ارزش زن توی ذهنش به چه اندازس؟ میخوام بدونم چقدر احترام جنسی که اونو متولد کرده و از شیره جونش بهش داده رو میدونه.
به رفتار با مادر و خانوادش هم باید نگاه کرد.
اینکه تیتیش مامانی نباشه ، انسان باشه ، عاقل و با درک باشه .
دومین سوالم اینه که معنویات و دین و خدا توی چه درجه ای براش قرار داره؟ اعتقادات هم مسئله مهمیه
یا احترام به حریم ها .
اینکه من حریم خودم ، فکر خودم ، وجود خودم ، و غیر از مسئولیت های خانوادگی مسئولیت های دیگه هم با عنوان های دیگه دارم . بعضی وقتا لازم دارم تنها باشم ، با دوستام برم بیرون خوش بگذرونم ، توی سمینار و کتابخونه شرکت کنم ، علاقه هنری و ادبی و... رو پیگیری کنم یا سرکار برم . من همه این کار ها رو در کنار مسئولیتم توی خانواده انجام میدم . من تمام تلاشم رو میکنم ولی خودمو فدا و اذیت نمیکنم ؛ و اینطوری میتونم مادر و همسر پر انرژی تری هم باشم چون به خودمم میرسم .امیدوارم اینو درک کنه و همراه باشه نه مانع
در عوض منم تمام تلاشم رو برای احترام به نظر و مسئولیت ها و حریمش میکنم
ببینید ؛ ما نوجوان ها ، توی سنی هستیم که لازمه جبههمون درباره مسائل رو مشخص کنیم .
یعنی از دنیای کودکانه یهو پرت شدیم و با مسائلی روبرو شدیم که قبلا نه بهش دقت کرده بودیم ، نه فکر کرده بودیم و نه مهم بود.
توی نوجوانی یه چهارچوب جدید فکری چیده میشه و شخصیت شکل میگیره .
و مایی که اینو میدونیم دو راه داریم : 1 بزاریم اطرافیان و رسانه ها و ... با حرفهایی که صحتش معلوم نیست شخصیت ما و طرز تفکر ما رو شکل بدن ، یا 2 خودمون برای ساختن اون طرز تفکر تلاش کنیم و اصولی که در نظر خودمون صحیحه رو بسازیم
ما داریم بزرگ میشیم و واردِ دنیا میشیم . پس لازمه که بزرگ بشیم و فکرمونو هم بزرگ کنیم .
بزرگ شدن به این معنی نیست که تو کودک درونتو بکشی ، جدی برخورد کنی تا ثابت کنی بزرگ شدی .
بزرگ شدن یعنی من میدونم توی خودم یه بچه ۵ ساله دارم ، یه بچه ۱۰ ساله دارم و حتی یه انسان ۳۰ ساله و ۷۰ ساله!
و من بلدم که از هرکدوم کجا استفاده کنم. من حدود و اصول و فرهنگ خودمو دارم ، و جاهایی که لازم باشه شادی میکنم و مثل بچه ها با چیزهای کوچیک ذوق میکنم و جاهایی هم با اون اصول پیش میرم و از دانسته هام استفاده میکنم