گیلآوا▪︎
خانُمِ شیرین؟ چندیست در پسِ گلبرگ های شبنم نشانِ اندوه نظاره گر این و آن و زمین و زمانم. شیرین بانو؟
خانُم شیرین؟
ندیدید؟ ندیدید من را؟ ندیدید نگاهم را که مثل بند باز ناشی ای نفس نفس میزد و عرق میریخت بر روی بند نازک چَشمهاتان که بر چَشمهایم نوازش بود؟
خانم شیرین؟ شما همان نقطه سر خطید ؛ شما برای من همان آغازِ پایان جمله ی رهایی و اسارت کبوتر روح بیقرار این جانبید ؛ نقطه ای سرگردان بین "را" و "ت" !
هدایت شده از سوگند (약속)
همین الان یه چیزی اینستا دیدم که میگفت یه کتاب تصادفی بردارید و صفحه ۹۹ رو بیارید و جمله آخرش رو بخونین. وضعیت روحیتون رو میگه.
گیلآوا▪︎
همین الان یه چیزی اینستا دیدم که میگفت یه کتاب تصادفی بردارید و صفحه ۹۹ رو بیارید و جمله آخرش رو بخو
منی که سه تا کتاب تصادفی برداشتم ببینم کدوم به حال الانم نزدیکتره :