هدایت شده از ˼ماھنعنایی˹
بپذیرید که خیلی کمتر از چیزی که تو ذهنتونه تو زندگی بقیه ی آدمها مهم هستید .
نمیدونم دوستان
اینکه صبح با یه اتفاقِ مسخره از خواب بیدار شی و اولین سیلی روزت رو بخوری .
و وقتی مثل مرده ها ولو میشی و فیلم میبینی و میخوای مثل همیشه بی توجه و بی خیال باشی .
من یکم زمان میخوام برای مردگی و بی حسیم تا قشنگ حسش کنم .
و بعد کم کم پا شم و دوباره زندگی رو درونم زنده کنم
آدما با تفاوتاشون خاص میشن .
یکی با پوست شکلاتی ، یکی با پوست کاراملی.
یکی با جدی بودن ، یکی با شوخ بودن .
و هر کس استایل خودشو داره. توی هر زمینه ای.
استایل خودتونو بسازین .
چرا دوست ندارم برگردم؟
چون دوباره یه نیرویی منو توی گودال افکارم میندازه و من با قدرتِ تمام توسط اونها احاطه میشم
اگر هم حوصله خوندن زندگینامه رو نداشتین ، چند بیت زیر کفایت میکنه :) :
او ڪه خاڪِ سیَهش بالین اَست
اخترِ چرخِ فلک پَروین است...
گر چه جز تلخـی ز ایـام ندید
هر چه خواھی سٌخَنش شیرین است...:)
صاحبِ آن همہ گفتار امروز
سائلِ فاتحه و یاسین است...
دوستان بِهْ که ز وی یاد ڪنند
دلِ بی دوست ، دلی غمگین است...
خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است...