من یکم زمان میخوام برای مردگی و بی حسیم تا قشنگ حسش کنم .
و بعد کم کم پا شم و دوباره زندگی رو درونم زنده کنم
آدما با تفاوتاشون خاص میشن .
یکی با پوست شکلاتی ، یکی با پوست کاراملی.
یکی با جدی بودن ، یکی با شوخ بودن .
و هر کس استایل خودشو داره. توی هر زمینه ای.
استایل خودتونو بسازین .
چرا دوست ندارم برگردم؟
چون دوباره یه نیرویی منو توی گودال افکارم میندازه و من با قدرتِ تمام توسط اونها احاطه میشم
اگر هم حوصله خوندن زندگینامه رو نداشتین ، چند بیت زیر کفایت میکنه :) :
او ڪه خاڪِ سیَهش بالین اَست
اخترِ چرخِ فلک پَروین است...
گر چه جز تلخـی ز ایـام ندید
هر چه خواھی سٌخَنش شیرین است...:)
صاحبِ آن همہ گفتار امروز
سائلِ فاتحه و یاسین است...
دوستان بِهْ که ز وی یاد ڪنند
دلِ بی دوست ، دلی غمگین است...
خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است...
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است...
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است...
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است...
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است...
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است...
خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است...
هدایت شده از - گشت قم -
اممم.. خب
فورکنید
میخوام شعر تقدیم کنم.
برای فردا
* این روی من : )