چون قرار بود حرف بزنم و نمیشه بدقولی شه ، یه مقدمه ای میگم.
میخوام راجب خودشناسی بگم
خودشناسی یعنی شناختن خود .
و چیزیه که واقعا ضرورت داره .
یعنی ما باید خودمونو بشناسیم ؛ ترسهامون ، ضعفامون ، حُسن هامون ، اشتباهاتمون ، احساسات ، سرکوب شده ها و ... .
هر چی بیشتر از خودمون آگاه بشیم ، بیشتر میتونیم روی خودمون مدیریت داشته باشیم. متوجهین؟
ما بعضا رفتارهایی نشون میدیم که اونقدر توی ما نهادینه شده بود که حتی متوجه حضورشون نشده بودیم . بعضی ترسها و ... و چیزهایی که قبولشون نداشتیم ؛ بعضی حسرت ها که در عمیق ترین لایه وجودمون نهادینه شدن که برای اصلاحشون و تبدیل به آدم بهتری شدن ، باید نسبت بهشون شناخت داشته باشیم که در نهایت بتونیم از نهایت پتانسیل خودمون هم استفاده کنیم .
برای همین اولین قدم آگاهی پیدا کردنه
هدایت شده از -𝘠𝘶𝘨𝘦𝘯
ببین،من تو حالت عادی هم وقتی به کسی پیام میدم احتمال اینکه مزاحمشم رو حتما در نظر میگیرم، پس وقتی دارم باهات صحبت میکنم تو نباید یه جوری باهام رفتار کنی که این حس از سمت تو بهم منتقل بشه که انگار واقعا مزاحمتم چون در این صورت حق نداری از من انتظار داشته باشی که صحبتمون رو با گرمی ادامه بدم و دفعه بعدی هم وجود داشته باشه نه،چون از این خبرا نیست.
گیلآوا▪︎
ببین،من تو حالت عادی هم وقتی به کسی پیام میدم احتمال اینکه مزاحمشم رو حتما در نظر میگیرم، پس وقتی د
احساس الآنم
شدیدا شدیدا شدیدا
بعضی وقتا خسته میشی از خوب بودن ، بد بودن . از هر چی دغدغه ، فکر ، درگیری ، دودِ شهر ، مه سیگار ، بوی ابر .
دوست داری بری ... بری و فقط گورتو گم کنی .
خودتو از جهان محو کنی .
از "بودن" محو کنی . از وظیفه ی ۲۴ ساعته ی "وجود داشتن" محو کنی .
خفه شی ، خفه شی و بری که آزاد باشی .
بری روی کوه ها و بزاری نسیم از طرف غرب بیاد و تو رو به پرواز ببره ... ببره و ببره
به دور از ترسِ سگهای وحشی صحرا .
گم شی ، دوست داری گم شی و دیگه پیدا نشی!