eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر تاسف بر انگیز
نمیدونم چطور توصیف کنم حس الانمو... ایرانِ من زخم زیاد خورده ، جون زیاد داده ، از خون خیلی رنگین شده ... ایرانِ من توی تاریخ هربار میوفته و بلند میشه... ایرانِ من... در طول تاریخ ، چه شیرزن ها و شیرمرد هایی جنگیدن برای وطنشون ، کشورشون و حقا که شیر مادر حلالشون...
چطور یه فیلم میتونه انقدر با احساسات واقعی و خالص همراه باشه؟
هدف تینا پاکروان همین بود ؛ تحریک حسِ وطن پرستی خصوصا الآن که شرایط توی ایران چندان خوب نیست‌ ، یادآوری اینکه چه‌ کسایی بودن که پای این کشور وایسادن و ما نباید جا بزنیم . خاتون فقط یه فیلم نبود ؛ آگاهی ای از تکرارِ تاریخ بود
و احسنت به خانم پاکروان
و راجب کارِ بحث برانگیز شیرزاد من از اول شیرزاد رو یه شخصیتِ مطلق سیاه نمیدیدم . برخلاف چیزی که سعی میکرد نشون بده ، آدمِ خیلی عاطفی ای بود و تصمیماتش هم از روی عاطفه بود . اون عاشق بود ولی بلد نبود عشقو چطور نشون بده؛ بالاخره یه بچه ی خان و یه نظامی در طول زمان با حسِ مالکیت و وظیفه شناسی بزرگ میشه. بعد از اینکه خودخواهی کرد و پس زده شد چون براش سنگین بود ، بازم با خودخواهی دنبال خاتون می‌گشت . و وقتی باز پس زده شد سعی کرد عشق رو تبدیل به نفرت کنه ولی همون موقع واضح بود که این یه تصمیم هیجانیه😂 البته اینکه میخواست دیگه با خاتون کاری نداشته باشه و به دردی از عشق ناکام همیشه گوشه قلبشه عادت کنه ، میتونست یه تصمیم جدی باشه ولی خب باز با یبار دیدن اینکه خاتون تو خطره کل اون تلاشه دود شد رفت هوا . قصه ی عشق شیرزاد به خاتون حالا حالاها سرِ دراز داشت و تموم نمیشد حتی اگر سعی می‌کرد با ماری جاشو پر کنه . و یه مسئله دیگه توی سرهنگ ملک ترس بود ؛ ترس . و حس عشقش نسبت به خاتون و اتفاقات مختلف وسیله ای شد که اون ضعفِ خودخواهی و ترس بالاخره توسط‌ شیرزاد از بین بره و اون به خواسته قلبیش یعنی وطن پرستی و داشتنِ عشق برسه. آره شیرزاد از اول اینطوری نبود ؛ وطن پرست بود و خاتونو واقعا دوست داشت . ولی ترس و خودخواهی به ترتیب بهش غالب شدن . و اون در نهایت تصمیمی بر اساس وجدانش گرفت و به اصلِ قبلی و قلبیش برگشت و به خاطر عشق به وطن و البته به خاتون فداکاری کرد و ترسو شکست داد
وای طومار شدد🤣🤣🤣
رضا فخار هم که جبهش مشخصه با حسِ وطن دوستی و حق خواهی و دلسوزی و فداکاری بزرگ شد مثل پدرش ؛ بالاخره راحت نیست از آرامش خودت بزنی برای بقیه و کشورت. کسی که برای عشق به وطن انقدر فداکاره ، پس طبیعیه اون فداکاری رو نسبت به اولین زنی که عاشقش شده هم نشون بده . و همین باعث شد که بجنگه ؛ تا آخرین نفس. نه صرفا برای خاتون ؛ وقتی شروع به رابین هود بودن کرد اصلا خاتونی وجود نداشت برای وطن!
پلی لیست من اینجوریه که یهو از یه مداحی رفت به "رقص ایرانی با متدِ سکتووور" :)))
و در نهایت خودِ خاتون... بیشترین چیزی که توی شخصیتِ خاتون به چشم میومد خود ساخته بودنش بود ؛ اون واقعا یه شیرزن خودساخته بود که نمیتونست نسبت یه شرایط دورش بی تفاوت باشه و رگِ کله شقی و وطن دوستی رو که از باباش به ارث برده بود خاموش کنه . اون خود ساختگی هم احتمالا از مادرش یاد گرفته بود ؛ چون گفت مادرش بهش تیراندازی یاد داده و چون پدرش معمولا حضور نداشته ، مجبور بوده گلیم خودشو از آب بیرون بکشه. سختی هایی که کشیده بود ، شرایطش ، تربیتش ، همه ازش خاتونی فداکار و خودساخته و مستقلی ساختن که ما الآن میبینیم . و این خاتونِ مذکور ، بودن با مردی سلطه گر و زورگو و زیادی محتاط رو برنمی‌تابید! چون اینا ویژگی های محدود کننده اَن و محدود کنندگی در تضاد با استقلال و آزادی ایه که خاتون همیشه داشته. برای همین به شیرزاد و خاتون نمیشد لقبِ زوجِ نمونه سال رو داد! بعد از طلاق و آشنایی با رضا فخار ، ورقه جدیدی از اشنایی و عشق به روی خاتون باز شد اونا نقاط اشتراک زیادی داشتن! فداکاری ، وطن دوستی ، دل و جرعت ، سرکشی ، استقلال ؛ و رضا دقیقا کسی بود که خاتون میخواست! دغدغه مند برای کشورش و سرِ نترس که اونو خاتونم به همون اندازه داشت. وگرنه هیچ ادمِ حامله ای توی یه عملیات با تفنگ شرکت نمیکنه! و رضا فخار نسخه ای جوان شده از پدر خاتون بود . هرچند که میخواست توی زندگی شخصی مثلِ پدرِ خاتون نباشه ؛ چون اسفندیار بختیاری معمولا سرش بو قرمه سبزی میداد و بقول مهربانو یا زندان بود ، یا تبعید ، یا وسط یه عملیات جنگی! یه روز میومد سه ماه نمیومد؛ یه ماه میومد یکسال نمیومد! و خاتون نمی‌خواست همسرشم مثل پدرش باشه! برای همین به فخار گفت : 《اگر میخوای باشی ، دیگه واقعا باید باشی!》نمیخواست بچش مثل خودش بزرگ شه. و رضا دقیقا توی حساس ترین زمانی که باید پیش خاتون می‌بود ، وسط یه عملیات بود ؛ آره دقیقا خودِ بابای طرف بود! ولی دیگه رضا و اسفندیار از یه قماش بودن ؛ خاتون اگر میخواست باید فخار رو همینطور قبول میکرد . و وقتی گفت 《اگر اشغال تموم شه تو بازم بیکار نمیشینی. چون اون کسی نیست که عاشقش شدم》 و انگار واقعا اینو پذیرفت
سلام میکنم به ایران از اهواز تا گیلان بیخود نیس به من میگن بمب انرژی ایرااان🤣🤣🤣
• حقیقتی از تایپ INFJ اگه شما یه INFJ هستین به طرز ترسناکی نسبت به احساسات بقیه آگاهین. مردم به صورت طبیعی با عمیقترین رازهاشون پیش شما آشکار میشن. این یه ویژگیه که به شما هدیه داده شده. و خود شماهم این ویژگیتون رو دوست دارین و ازش سو استفاده نمیکنین .