eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
راجب خودم فهمیدم
میدونستم ولی پیدا نکردم
جزئیات° .!
هدایت شده از 𝚚𝚞𝚎𝚛𝚎𝚗𝚌𝚒𝚊
*صاف کردن صدا و شروع سخنرانی یک دو سه ... صدا میاد؟ خب ... بدون مقدمه چینی بریم سر اصل مطلب میدونم که این روزا از در و دیوار کانالا تقدیم کردن عکس و چیز میزای دیگه میباره و باید بگم که اینجا هم همینطوره(😂) ولی یکم متفاوت تر🕶! خب قراره که با توجه به وایبی که از چنل و خودتون میگیرم شما رو با یه درس و یا مبحثی که احتمالا اکثرش به ریاضی و فیزیک مربوط میشه توصیف کنم و اگر شد به همراه عکس🤝 نمیدونم که چیز جالبی میشه یا نه ولی امیدوارم که خوشتون بیاد پ.ن: علاوه بر در نظر گیری وایب شما وایبی که درس یا مبحث برای من داره رو هم در نظر میگیرم پ.ن برای احتیاط: اگه چنلتون خصوصیه تو لینک ناشناس میتونید لینکش رو بفرستید
هدایت شده از نورهای تاریک
از وجودت راضی و مفتخر باش چون تو با تمام نواقص و تاریکی‌هایی که داری، چه بخواهی و چه نخواهی، قطعه‌ای از پازل بشریتی و در درونت چیزهایی داری که مفاهیم هستی رو کامل می‌کنن.
حس میکنم تاثیری نداره انگار فقط دارم خودمو سر میدوونم و از فهمیدن یه حقیقت فرار میکنم و صدایی که تو ذهنم میگه فرار میکنی یا میخوای که بخوای و بتونی؟ و من نمیدونم ؛ هیچ چیز نمیدونم.
و همون صدا میگه بیشتر دقت کنی بیشتر به نظر نمیای و داری خودتو گول میزنی چون هر چی بیشتر سعی کنی مهربون بنظر بیای بیشتر میفهمی مهربون نیستی .
از چیزی که شدم متنفرم میخوام‌ که نباشم ولی هستم و هر چی سعی کنم بیشتر نباشم ، بیشتر میفهمم که هستم.
لطفا گایز من اینروزا خوب نیستم . نمیتونم انگیزه بدم یا چی اگر حس بد میگیرین لفت بدین ؛ حتی اگر هیچکدومتون قراره نمونید .
اگه میدونستم دیگه قرار نیست ببینمشون ، بهتر خدافظی میکردم اگر میدونستم دیگه قرار نیست اون حس های ناب و خنده های عمیق رو تجربه کنم ، محکمتر و عمیق تر بغلشون میکردم. ولی ما اونروز خیلی معمولی خداحافظی کردیم . هیچکس از قبل نیومد شیپور بکشه که آهای مردم ، دریابید تا دو سال بعد که روی این نیمکتا برمیگردین هیچکدومتون آدمی که الآن هستین ، نموندین... برای همین ما چه میدونستیم؟ فکر میکردیم شنبه بازم با غرغر پا میشیم‌ میایم مدرسه ، سر صف زیر لبی با هم حرف میزنیم و دوباره پیش دو تا نیمکت آخری ردیف وسط پیش هم میشینیم و همش دنبال فرصتیم تا برگردیم ، با هم حرف بزنیم و بازی کنیم . کسی نگفت ، برای همین ما خیلی معمولی خداحافظی کردیم . صدای زنگ که اومد کیفامونو برداشتیم ، چراغارو خاموش کردیم و طبق روال پله ها رو پایین رفتیم ؛ رفتیم و رفتیم و مثل هر روز از اون شش ماهِ پر ماجرای سال ۹۸ فقط گفتیم 《خداحافظ》و دستی هم تکون دادیم ؛ خیلی معمولی ماشین سوار شدیم و رفتیم . و من ، من ... دیگه ندیدمشون...