پاییز داره میره .
انگار دیروز بود که شروع شده بود ؛ میون حجمی از غرغر ها برای مدرسه و سرماخوردگی
انگار همین دیروز پاییز اومده با بوی پرتقال و نارنگی
با همه خاطرات خوب و بدش ، اومد و رفت .
ولی انصافا قشنگ تموم شد ؛ با طراوت شبنم روی برگ و بوی خاک...
الان یه فصل به زندگی هممون اضافه شد .
توی این پاییز چی به من گذشت؟
وقتی سالها بعد میخوام دفتر خاطرات زندگیمو ورق بزنم پاییز ۱۴۰۰ رو چطور میبینم؟
روزهای معمولی و کارهای معمولی؟
نمیدونم . فقط میدونم این پاییز برای من فصلِ جنگیدن بود ؛ آشنایی با چیزهایی که چیزی ازشون نمیدونستم