هدایت شده از عجب .
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عام خب اگه خواستین این پیامو فور کنین تقدیمی از نوع آنه شرلی بهتون بدم..
(میدونم فور نمیشه ولی خب)
@aajaaab
ارادتمند: آسمان
هدایت شده از •رؤیاےشَـب•
اینرو من بارها و بارها برای هر مسئلهای گفتم؛ که انتخابها تعیین کننده واقعیت باطنی ما هستند، و ما با تصمیمهایی که در مسیر زندگیمون میگیریم تعیین میکنیم چطور از پتانسیل وجودمون استفاده کنیم!
در هر مقطعی این راهکار متفاوته، چرا؟ چون وظایف ما در هر مقطعی که هستیم و جایگاهی که داریم فرق میکنه، پس من به وظیفهام "برایمثال" به عنوان یک محصل عمل میکنم و نهایت سعی خودم رو هم قطعا خواهم کرد تا بهترین خودم باشم و ''بدونم من به یک نمره، به یک درس و به یک توصیف از طرف بقیه محدود نخواهم شد''، اما اکنون وظیفهمن همینه.
⦅خودمون رو در جبر محیط زندانی نکنیم!⦆
خودمون رو در بند دانستههای ناقصمون محدود نکرده و اجازه ندیم غرور مارو از رشد کردن دور کنه..
وای نژلا نژلا نژلا
من با این رمان توی این دو روز زندگی کردم!
با نژلای قصه زندگی کردم
و زیباترین زیباترین زیباترین رمانِ مجازی بود که خوندم
و تا حدودی پایه واقعیت توش به شکل میخورد
قششنگ :)))
یهو میرفتی ، محو میشدی ، عدم میشدی
بعد نامرئی به دیدن بقیه مشغول میشدی . میدیدی که مامانت هر روز پا میشه و پی زندگیش ، بابات همینطور
میرفتی مدرسه و خوش و بش های دوستات و جریان زندگی رو میدیدی
لبخندها رو میدیدی ؛ میدیدی و خودت لبخند میزدی
بدون اینکه تصمیم خاصی بگیری ؛ فقط می ایستادی و میدیدی!
توی یه گوشه کنج نیمکت مدرسه ، همه زندگیت رو مرور میکردی و به خودت اجازه باریدن میدادی
قشنگه نه؟ اعتیاد آوره نه؟ مث یه کما
چنین چیزی بود ، شک داشتم توش میموندم
شاید گاهی یه سری میزدم ، ولی مطمئنم یروز ، من برای این من فریاد میکشید .