eitaa logo
خانه قرآن شهری ترنج بندرانزلی
449 دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
3.5هزار ویدیو
33 فایل
۲۷ سال سابقه نشر و ترویج و اشاعه فرهنگ قرآنی. برگزاری محافل بزرگ قرآن کریم. برگزاری مجالس اهل بیت علیهم السلام ترنج ( تربیت. نیروی. جوان ) ارتباط با مدیر کانال، حسین رضوانی ۰۹۱۱۶۶۰۸۹۶۰ ۰۹۱۱۹۸۸۹۱۳۱ در پیام رسان ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 💚علی💚 که دید ولی ای کاش بعد ازین دگر کسی نبیند میانِ شعله ها نِگارَش را....🥀 السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا 💚 سلام حضرت زهرایِ علی 💚 💚 💚 @torraanj
چهارشنبه ها دلم بسوی تو پرمیکِشَد 🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 🍃 💚 @torraanj
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. 👈از سخن نگو! بگذار از که بر داری ، آن را احساس کند. 👈از برایش نگو! بگذار با تو آن را بپذیرد. 👈از برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند . 👈از برایش نگو ! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد . 👈از برایش نگو ! بگذار مردم با تو خوب بودن را بشناسند ! @torraanj
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قطعه ای آسمانی، خارق العاده و فنّی، در اوکتاو و درجات صوتی بالا، و انتقال طبقات صوتی. از قاری بین المللی جمهوری اسلامی ایران منزل خادم قرآن ، مرحوم کربلایی حسن رضوانی ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ 👈شبی بیاد ماندنی. 👈تلاوتی ماندگار. در ادامه ان شاالله تلاوت کامل صوتی و تصویری این محفل نورانی، بارگذاری خواهد شد. با ما همراه باشید. @torraanj
با هزاران وسیله 🔹سلطانى بر سر سفره خود نشسته و غذا مى‌خورد. مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و مرغ بريان‌كرده‌ای را كه جلوی سلطان گذارده بودند، برداشت و رفت. 🔸سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند. 🔹دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند. يک مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت. 🔸سلطان با وزرا و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشت‌ها را با منقار و چنگال خود پاره مى‌كند و به دهان آن مرد مى‌گذارد تا وقتى كه سير شد. پس برخاست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت. 🔹سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دست‌وپايش را گشودند و از حالت او پرسيدند. 🔸مرد گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مال‌التجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند. اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مى‌آيد، چيزى براى من مى‌آورد و مرا سير مى‌كند و مى‌رود. 🔹سلطان از شنیدن این وضع شروع به گریه کرد و گفت: در صورتی که خداوند ضامن روزی بندگان است و برای آن‌ها حتی در چنین موقعیتی می‌رساند، پس حاجت به این زحمت و تکلف سلطنت و تحمل آن همه گناه راجع به حقوق مردم و حرص بی‌جا داشتن برای چیست؟ 🔸ترک سلطنت كرد و رفت در گوشه‌اى مشغول عبادت شد تا از دنيا رفت. @torraanj