#سخنان_نیک
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.
👈از #ایمان سخن نگو!
بگذار از #نوری که بر #چهره داری ، آن را احساس کند.
👈از #عقیده برایش نگو!
بگذار با #پایبندی تو آن را بپذیرد.
👈از #عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند .
👈از #اخلاق برایش نگو !
بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد .
👈از #تعهد برایش نگو !
بگذار مردم با #اعمال تو خوب بودن را بشناسند !
#الگوی_زیبایی_برای_دیگران_باش
@torraanj
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تلاوت
قطعه ای آسمانی، خارق العاده و فنّی، در اوکتاو و درجات صوتی بالا، و انتقال طبقات صوتی.
از قاری بین المللی جمهوری اسلامی ایران
#استاد_حمیدرضا_احمدی_وفا
منزل خادم قرآن ، مرحوم کربلایی حسن رضوانی
۱۴۰۲/۰۸/۲۹
👈شبی بیاد ماندنی.
👈تلاوتی ماندگار.
در ادامه ان شاالله تلاوت کامل صوتی و تصویری این محفل نورانی، بارگذاری خواهد شد.
با ما همراه باشید.
@torraanj
#پندانه
با هزاران وسیله #خدا_روزی_میرساند
🔹سلطانى بر سر سفره خود نشسته و غذا مىخورد. مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و مرغ بريانكردهای را كه جلوی سلطان گذارده بودند، برداشت و رفت.
🔸سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند.
🔹دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند. يک مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت.
🔸سلطان با وزرا و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشتها را با منقار و چنگال خود پاره مىكند و به دهان آن مرد مىگذارد تا وقتى كه سير شد. پس برخاست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت.
🔹سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دستوپايش را گشودند و از حالت او پرسيدند.
🔸مرد گفت:
من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مالالتجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند. اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مىآيد، چيزى براى من مىآورد و مرا سير مىكند و مىرود.
🔹سلطان از شنیدن این وضع شروع به گریه کرد و گفت:
در صورتی که خداوند ضامن روزی بندگان است و برای آنها حتی در چنین موقعیتی میرساند، پس حاجت به این زحمت و تکلف سلطنت و تحمل آن همه گناه راجع به حقوق مردم و حرص بیجا داشتن برای چیست؟
🔸ترک سلطنت كرد و رفت در گوشهاى مشغول عبادت شد تا از دنيا رفت.
@torraanj