#پیام_شهدا
یک شماره بین ۱ تا ۱۸ انتخاب کنید و روی پیوند زیر بزنید و ببینید رفیق شهیدتان کیست؟
یک #صلوات مهمانش کنید.
👇👇👇
۱. digipostal.ir/cofa3zi
۲. digipostal.ir/cmdgvds
۳. digipostal.ir/cu961hs
۴. digipostal.ir/cabb62c
۵. digipostal.ir/c87kide
۶. digipostal.ir/ceiv42d
۷. digipostal.ir/csenas8
۸. digipostal.ir/cezkkiq
۹. digipostal.ir/c0enl2t
۱۰. digipostal.ir/ck0hv4j
۱۱. digipostal.ir/cfir815
۱۲. digipostal.ir/cjt5fhz
۱۳. digipostal.ir/cwbze98
۱۴. digipostal.ir/cwpcc6j
۱۵. digipostal.ir/cjarjqv
۱۶. digipostal.ir/cpexi3q
۱۷. digipostal.ir/cufmm0j
۱۸. digipostal.ir/c3fxydo
👈 اگر دوست داشتید برای دوستانتان هم بفرستید .
@torraanj
#اطلاعیه
جلسه آموزش تخصصی قرآن کریم
#ویژه_برادران
خانه قرآن شهری ترنج بندرانزلی
به نیابت از #شهید_مجید_رادبُرد
@torraanj
#مرام_شهدا
بعداز کـربلای پنج، همه دوستانش برگشتند؛ الا هـادی من.
بهم گفتند: «ماشینمون جا نداشت هـادی نیـامد!»
امـا چهـره ها، چیـز دیگری نشـان میداد.
هفتـه هـا گذشت و از پسـرم خبـری نشد. مضطرب بودم.
اتفاقی یکی از هم کـاروانی های پسرم را دیدم.
گفتم: «اگـر #شهـید شـده، بگـویید طـاقت شنیدنش را دارم.»
ناچـاراً گفت: «هـادی شهید شد و جنازهاش به همراه تعدادی از #شـهدا
به کنار جـاده منتقل شد. آنروز هـادی یک بارانی آبی به تن داشت. آمبولانس ها تعدادی از شهـدا
را به عقب آوردند؛ ولی خبـری از هـادی نبـود!»
🌹 مادر ادامه میدهد:
«تابه امروز کسی نفهمیده جنـازه هـادی چـه شده. عدهای میگویند احتمـالا خمپـارهای به کنـار جنـازه خورده و خـاک، پیکـر مطهـرش را پوشـانده باشد و همین باعث شـده آمبولانسها او را پیدا نکنند.
سالها گذشته و از او تنهـا یک مـزار خالی باقی مانده. در یکی از روزهـا برای زیارت فـرزندم به گلـزار شهدای لنگـرود رفتم. نمایشگاه عکسی از شهـدا برپـا بود، به تصـاویر شهدا نگـاه میکردم. جـذبه عکسی مـرا به خـود جلـب کرد و با کمی دقت، با هیجـان فریـاد زدم: «این هـادی منـه!
این هـادی منـه! با دستـان خـودم این کـلاه را برایش بافتم؛ ایـن هـــادی منــه...»
#شهید_هادی_ثنایی_مقدم
صلـواتی هدیه کنیم به ارواح مطـهر شهــدا
@torraanj
20.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نماز_نشسته
💠 حجتالاسلام والمسلمین #حسینی_قمی
✍️ استاد حسینی قمی در این ویدیو به بیان احکام نماز نشسته با جزئیات می پردازند.
@torraanj
#پست_ویژه
@torraanj
#استاد_محسن_قرائتی فرمود:
پدرم در سال چهل از دنیا رفت و من شش ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم ،
در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست
( در بزم غم حسین، مرا یاد کنید )
بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده ؟؟
روزی در سن حدودا بیست سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا پنجاه ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم، ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست !!!
وقتی آرام شد راز گریستن خودش را برای من اینگونه تعریف کرد :
👈در جوانی چند روز مانده به ازدواجم گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند.
از قضا نامزدم سرویس زیبا و بسیار گرانی را انتخاب کرد ،
من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ، 😳 ناگهان پدرت گفت :
حسین آقا قربان اسمت ، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانه مان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان ) صد تومان هم از دخل در آورد و به من داد.
من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی❓ کدوم بنایی❓من طلبی از حاجی ندارم !👉
بالاخره پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ ، بلکه صد تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد.
گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن چهل و یک سالگی پس از آمدن از سفر #کربلا از دنیا رفته
آمدم خانه خیلی گریه کردم و برای اولین بار به زنم راز خرید طلای عروسیمان را تعریف کردم
وقتی همسرم شنید که حاجی طلاها را در موقع ازدواجمان مجانی به او داده زد زیر گریه و آنقدر ناله کرد که از حال رفت .😢
وقتی زنم آرام شد از او پرسیدم تو چرا اینقدر گریه میکنی؟
همسرم با هق هق اینگونه جواب داد :
👈آنروز بعد از خرید طلا چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم ، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند ،
من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بی آنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است.
حواله ی آقا #امام_حسین علیه السلام است ،
لطفا به دامادتان نگویید که من دادم !!
تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده ، بگونه ای که آنروز پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که زنم نفهمید
و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم !!!
✅ وقتی این ماجرا را در سن بیست سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم
👈 همانگونه که در عزای امام حسین علیه السلام بر سر می زده دست نوازش بر سر یتیمان هم می کشیده ،
👈 همانگونه که در #عزا بر سینه میزده، 👈 مرهمی به سینه درد مندان هم بوده ،
👈 و همانگونه که برای #عاشورا سفره نذری مینداخته ، هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده
🔴 و #یک_حسینی_راستین بوده است.
اللهم ارزقنا توفيق خدمة الحسين عليه السلام في الدنيا و الاخره
@torraanj