https://eitaa.com/treehouse1/2307
وای چیمیگی من عاشق افسانه هاممم😭😭😭
لطفا بذار خیلی قشنگه😭✨️😭✨️
---
عشق منی نازنین😭😭😭💓💓💓💓
«رومئو و ژولیت»
در شهر ورونا، دو خانوادهی بزرگ و ثروتمند به نامهای مونتگیو و کاپولت دشمن خونی بودند. اما پسر مونتگیو، رومئو، عاشق دختر کاپولت، ژولیت، شد.
آن دو مخفیانه ازدواج کردند. اما درگیری خانوادهها ادامه داشت. روزی رومئو در نزاعی پسرعموی ژولیت را کشت و تبعید شد. ژولیت را مجبور کردند با مرد دیگری ازدواج کند. راهبی نقشهای کشید: ژولیت دارویی بخورد که او را چند ساعت مرده نشان دهد، و رومئو او را نجات دهد.
اما پیام به رومئو نرسید. رومئو خبر مرگ ژولیت را شنید و به ورونا برگشت. کنار او دارو خورد و مرد. ژولیت به هوش آمد و رومئو را مرده دید، شمشیر او را برداشت و خود را کشت.
دو خانواده بالای جنازهی فرزندانشان آشتی کردند، اما دیگر خیلی دیر بود.
این نقاشی هم ماریان کرین کشیده.
نقاشی های نمایش نامه های شکسپیر رو زیاد کشیده
هدایت شده از جنگلِ Zed
فحش نیست😂🤣
داره میگه خطِ تو یعنی خطِ من مشکل داره چون هر چی به من زنگ زدن جواب ندادم
واکنشِ مخابرات به کلاهبردار : چرا ما رو خراب میکنی؟
جعبه گمشده ها
فحش نیست😂🤣 داره میگه خطِ تو یعنی خطِ من مشکل داره چون هر چی به من زنگ زدن جواب ندادم واکنشِ مخابرات
آره میدونم...ولی آخه خططون....
میخواستن اشتباه بنویسن خطتونی چیزی مینوشتن...