eitaa logo
عاشقانِ شـهـادتـ♡
108 دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.5هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 شش تا دوست صمیمی و هیئتی..😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
شدیدانیازدارم ،امام حسین ازم بپرسه: -کَیفَ حالَک؟ منم بگم:هَل یمکنک اَن تعانقنی ...! میشه بغلم کنی ؟!🙂❤️‍🩹🥀
یه عالمه گریه به روضه بدهکارم 320.mp3
زمان: حجم: 7.8M
همیشه محرم‌ها زود می‌گذره کاش برگردیم به اولین شب محرم یه عالمه گریه به روضه‌ها بدهکارم تا خوب نشه زخمام، دست برنمیدارم.... مداحی که این روزا خیلی گوش میدم... 🫴🏻🕯 🖤❤️‍🩹
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشورای امسال مثل سال گذشته نیست...
حضرت‌علی‌اکبر‹ع› در روز عاشورا، پس از شهادت یاران، از پدر اذن میدان خواست. امام‌حسین‹ع› با چشمانی اشکبار به او نگاه کرد و فرمود: « خدایا! شاهد باش که جوانی به میدان می‌رود که شبیه‌ترین مردم به رسول توست» . علی‌اکبر با رجز «أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، نَحْنُ وَ بَيْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِيِّ» به سپاه دشمن تاخت و تا ۱۲۰ نفر را به هلاکت رساند . اما تشنگی بر او غالب شد. نزد پدر بازگشت و گفت: «پدر جان! تشنگی مرا هلاک کرد... آیا راهی به یک جرعه آب هست؟» . امام‌حسین‹ع› در حالی که اشک می‌ریخت، فرمود: «پسرم! کمی صبر کن که امروز از دست جدّت رسول‌خدا‹ع› چنان آبی می‌نوشی که هرگز تشنه نشوی»؛ و انگشتر خود را در دهانش نهاد تا از شدت تشنگی جان دهد و به دیدار جدش بشتابد . علی‌اکبر بار دیگر به میدان رفت. مُرَّةُ بْنُ مُنْقِذٍ از پشت با نیزه بر او زد و او را بر زمین افکند. سپس دشمنان او را محاصره کردند و پیکرش را با شمشیر «إِرْباً إِرْباً» قطعه قطعه ساختند . و در آخرین لحظات، ندایش بلند شد: «پدر جان! این جدّ من رسول خداست که با کاسه‌ی خود مرا سیراب کرد» . امام‌حسین‹ع› خود را بر بالین پیکر قطعه‌قطعه‌ی علی‌اکبر رساند، چنان که از اسب بر زمین افتاد . صورت بر چهره‌ی خونین نهاد و فرمود: «خدا بکشد قومی که تو را کشتند... پس از تو خاک بر سر دنیا!» . و این بود کینه‌ای که به حضرت‌علی‌علیه‌السلام در دل داشتند تمام نیزه و شمشیر ها را در تن مبارک وجود نازنین آقاشاهزاده‌علی‌اکبر فرو بردند
پناه بر خدا . ‌.😭😭😭
در گرمای سوزان عصر عاشورا، بانگ عطش کودکان از خیمه‌ها بلند شد. امام‌حسین‹ع› به برادرش فرمود: «ای عباس! برای این کودکان کمی آب بیاور» . حضرت‌عباس‹دورت‌بگردم‌م› مشک را به دوش گرفت و با شجاعتی که از پدر به ارث برده بود، به سوی فرات تاخت. لشکریان دشمن او را محاصره کردند. به آب رسید، در حالی که لب‌هایش از تشنگی ترک خورده بود، جرعه‌ای خواست بنوشد، اما یاد تشنگی برادر و کودکانش کرد و آب را رها نمود . مشک را پر کرد و به دوش راست انداخت و به سوی خیمه‌ها بازگشت. اما در راه، سربازان دشمن به او حمله کردند. نوفل بن ازرق، دست راست او را از تن جدا کرد. عباس‹ع› مشک را به دوش چپ انداخت و جنگید تا دست چپش را نیز بریدند. مشک را به دندان گرفت تا به خیمه‌ها برساند، اما تیری به مشک خورد و آب بر زمین ریخت. سپس تیر دیگری بر سینه‌اش نشست و از اسب بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا اخا ادرکنی» (برادر! به فریادم برس) . امام‌حسین‹ع› بالین برادر رسید. وقتی پیکر بی‌دست و مشک پاره را دید، اشک ریخت و فرمود: «اکنون کمرم شکست و تدبیرم به پایان رسید» .
شرف ِکل جهان دست جناب قمر است : )
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ...💔🥺
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا در آغوش بگیر حسین جان 💔🥺