eitaa logo
🤍عاشقان شهادت🤍
103 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
1 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 شش تا دوست صمیمی و شیطون...✌️😎 کپی؟! حلال ولی شرط داره...دعای شهادت برامون❤️‍🩹 (البته انشاالله بعد از اینکه به این کشور خدمت کردیم🇮🇷♡) فقط روزمرگی های ما ۶ تا ادمین...🫀🫂😁 حمایت:))
مشاهده در ایتا
دانلود
748.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم که نه جانم برات تنگ میشه . .
🫴🏽😂
راه‌نـجـات..؟! +فَـرّوااِلَۍ‌الْح‌ٌــسِین «آغوش‌امـام‌حـسین‌همیشہ‌بـازه..» این‌دنـیارو،ول‌ڪن؛ سـمت‌حـسین‌فـرارڪن..シ!••
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فقط یه کربلا ازت میخوام همین 💔 .
| همیشه حـَق با اونیه که پوست ِلـَبِش ُمی‌جوعه ، پاش ُتِکون میده ، ضـَربان ِقـَلبش بالاست ُبه یه جاخیـره می‌شه .
گر بپرسی کی بمیرم با چه ذکری در کجا؟! پاسخ آید یا محرم،یا حسین،در کربلا..:)️❤️‍🩹
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو قلبم نمیتونه کسی جات و بگیره..
اگه الان منو بندازن تو آبمیوه گیری ، یه لیوان غم ، بلاتکلیفی ، استرس و عصبانیت تحویلتون میده .
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما قشنگترین رفاقت ها با از هم دور بودن ها اتفاق میافته🫠🫂💕؛ .
فکت نامحبوب : ترسناک تر از آدمایی که مقصرن ولی بلدن تو رو مقصر جلوه بدن ، نداریم .
خدایا دوران، دوران تلخیه. بعد از این‌همه تلخی، تلخی ِچای ِعراقی رو روزیمون کن .
🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩 🎩❄️ 🎩 ࢪمآن✉➣⇩ 🧡عࢪوس‌ننہ‌ام‌می‌شۍ؟🧡 رایان با خشم گفت: - خودم انتقام تو از اون عوضی پس فطرت می گیرم. گوشیم زنگ خورد بی رمق و حوصله زدم روی بلند گو که صدای یه پسر پیچید: - سلام خانومم. چشمام گشاد شد و گفتم: - چی! با خنده مرخرفی گفت: - انقدر عاشقتم که دوست دارم از الان خانومم صدات کنم. اخم غلیظی روی پیشونی م نشست و گفتم: - شما؟ گفت: - اریام!منو نمی شناسی اون روز توی کافه دیدمت انقدر زیبایی که منو بی خواب کردی چند روزه! پوزخندی زدم و گفتم: - می تونی گمشی. قطع کردم و مسدود کردم. رایان گفت: - تو خاستگار نداری؟ بهش نگاه کردم و گفتم: - اونقدر زیاد ان که نمی خوام اسم ببرم!ولی من حاظر نیستم ببینمشون! کل ایل و تبار دوست و همکار های اقاخان ت خاستگار های منن. رایان گفت: - و چرا ازدواج نمی کنی راحت بشی؟ خنده ای کردم که با ابرو های بالا رفته نگاهم کرد و گفت: - واسه چی می خندی؟ به صندلی تکیه دادم و گفتم: - مگه پسری هست که منو به خاطر خودم بخواد؟پسرا به عنوان ابزار به دخترا نگاه می کنن البته بجز پسرای مذهبی واقعا دیدم سر بلند نکرد نگاهم کنه توهم دیدم نگاهم نمی کردی حتی سوار موتورم شدی ازم فاصله گرفتی خوب من از پسرای مذهبی خوشم میاد ولی من خودم هیچیم به مذهبی ها نمی خوره! رایان گفت: - یعنی از تمام پسر هایی که اومدن خاستگاری ت بدت میاد؟ یکم بهش نگاه کردم و گفتم: - من خیلی هاشونو ندیدم نمی دونم! از جام بلند شدم و کلافه گفتم: - من توی دنیا از چیزی نمی ترسم ولی تو زندگیم کسی دوسم نداشته من نمی خوام شوهر کنم اگه من اونو دوست داشته باشم اما اونم مثل بابا و مامانم و بقیه دوسم نداشته باشه من ضعیف می شم و اینو نمی خوام!نمی خوام به ازدواج فکر کنم ادم ها بد ان خیلی بد. بهش نگاه کردم و گفتم: - و خیلی ام بدم میاد راجب درد هام با کسی صحبت کنم چون بعد بر علیه ام استفاده می کنن بقیه و خیلی هم منو سوال جواب کردین و خوشم نمیاد بهتره کار مونو شروع کنیم امشب باز مهمونیه و اگر تو بخوای ماجرای ازدواج مونو مطرح کنی کسی نمی تونه مخالفت کنه و تنها کاری که می کنن اینکه منو سر به نیست کنن!من خودم از پس خودم بر میام تو کاری که باید بکنی اینکه تهدید شون کنی تهدید به اینکه جانشین نمی شی!تهدید به اینکه ابروشونو می بری!تهدید به اینکه خاندان و ترک می کنی و تحت هر شرایطی اگر من غیبم زد نباید کوتاه بیای اگر تو بترسونی شون نمی تونن بلایی سر من بیارن اوکیه؟ رایان بهم ریخت و گفت: - نمی شه ریسک کرد تو یه دختری اگر بلایی سر تو بیاد نمی تونم خودمو ببخشم! با حالت چندشی نگاهش کردم و گفتم: - ببین من شاید دختر باشم اما حریف 10 تا مردم یه تنه فهمیدی؟منو دست کم نگیر فکر کنم این منم که باید حواسم به تو باشه یه وقت سوتی ندی چون چیزی نمی تونی حله؟ دوباره گفت: - نه نمی تونم اومدی دست و پاهاتو بستن توی یه ناکجا اباد می خوای چیکار کنی؟ کلافه بهش نگاه کردم استین مو برگردوندم که تیغ های تیر به همراه چاقو جاساز شده بود جاساز لباس م توی خود دوخت شو نشون دادم که اصلحه گذاشته بودم پامو بلند کردم گذاشتم روی میز که ته کفشم جاساز چاقو بود. گیره توی موهام از صد تا چاقو تیز تر بود. لب زدم: - بسه یا باز ادامه بدم؟