eitaa logo
🤍عاشقان شهادت🤍
102 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
2.4هزار ویدیو
0 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 شش تا دوست صمیمی و شیطون...✌️😎 کپی؟! حلال ولی شرط داره...دعای شهادت برامون❤️‍🩹 (البته انشاالله بعد از اینکه به این کشور خدمت کردیم🇮🇷♡) فقط روزمرگی های ما ۶ تا ادمین...🫀🫂😁 حمایت:))
مشاهده در ایتا
دانلود
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩ 👋👀بچھ‌مثبٺ👀👋 یک هفته گذشته بود و الانم تازه مدرسه تعطیل شده بود منتظر بابا بودم بیاد دنبالم. دخترا مثل گله گوسفند از مدرسه ریختن بیرون و منم همون دم در منتظر بابا بودم و هر چی نگاه می کردم پیداش نمی کردم. با هووو کشیدن دخترا سر بلند کردم ببینم باز چی دیدن با دیدن ماشین سامیار ابرویی بالا انداختم. لباس اداره تن ش نبود و کت و شلوار رسمی تن ش بود و به ماشین تکیه داده بود با چشم دنبالم می گشت! منم از جام تکون نخوردم و اومدم مثل خودش ژست بگیرم و به در مدرسه تکیه بدم که همون لحضه یکی از دانش اموزا بی مهبا درو باز کرد ماشین معلم بره و افتادم زمین. چپ چپ بهش نگاه کردم و بلند شدم. دیدم داره میاد سمتم. وسط راه وایساد و بهم اشاره کرد برم سمت ش. اره ارواح عمت بشین تا بیام تو کار داری خودت میای. منم محل ش نزاشتم و از جام تکون نخوردم. عینک زده بود اما به خوبی معلوم بود ام کرده. عینک شو براشت و از بین اون همه دختر که زل زده بودن بهش عبور کرد و وایساد جلوم و گفت: - مگه با تو نیستم؟ لب زدم: - به به جناب سرگرد سامیار رادمهر راه گم کردی؟ و از کلمات و می کشیدم تا حرص ش بدم. نفس عمیقی کشید و سعی کرد به اعصاب ش مسلط باشه! و اروم گفت: - سلام می خوام باهات حرف بزنم میای بریم؟ لب زدم: - این شد یه چیزی بریم. و راه افتادم سوار ماشین ش شدم و اونم سوار شد حرکت کرد. لب زد: - خوب اول می ریم غذا بخوری! وای خیلی گرسنه ام بود سری تکون دادم و اونم حرکت کرد. جلوی به رستوران وایساد و پیاده شدیم. اخه کدوم احمقی با لباس مدرسه میاد رستوران؟ واییی خدا! گوشه ترین میز نشستم و سامیار هم نشست و گفت: - چی می خوری ..دختر عمو؟ می میری بگی سارینا! منو رو برداشتم و گفتم: - اممم خورشت قیمه . سری تکون داد و گارسون رو صدا کرد و گفت : - یه پرس قیمه .. وسط حرف ش پریدم و گفتم: - نه کمه دو پرس. متعجب گفت: - من نمی خورم! لب زدم: - برا تو نگفتم واسه خودم می گم یکی کمه. سعی کرد چشاشو گرد نکنه و گفت: - دو پرس با مخلفات بیارید.
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم از این لباسا میخوام:)) 💙🤍
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-مگه میشه کسیو که دوسش داره فراموش کنه؟! +آره...میشه:)) 🫀🫂
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_جوانی تان را قدر بدانید! حضرتِ آقا✨
سال‌ها قلب من از دوریتان مرده ولی خبری از تو بیاید ضربان می‌گیرد.🫀:)) اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج✨
❤️❤️❤️❤️
باورش با تو .. چطوریش با خدا❤️
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاقبت بیش از حد خوبی کردن:)) 😞❤️‍🩹