eitaa logo
من ُ⋆ ـتو★
1.1هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
478 ویدیو
298 فایل
★★از میان سقوط ستارها اینجا رخ داده است ★★ جایی برای بودن من و تو و⋆ درک احساسات من تو⋆
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدانم ....اما شاید روزی به دنبال رویاهایم رفتم و بیشتر از این منتظرشان نمانم ...شاید توانستم حقیقیشان کنم اما بهتر از این است که بیهوده منتظرشان باشم .
در پوچی به سر میبرم اما نمی‌دانم تاکی همه چیز برایم پوچ است ...شاید تا آخرش.... همه ی دنیا سرگردانند اما چه کسی است که دیگری را از پوچی آزاد کند؟ اصلاًبا عشق؟با محبت؟با مهربانی ؟با عصبانیت؟ نمیدانم اما ترجیح می‌دهم ی انسان پوچ بمانم تا یک نفر من را از دامش آزاد کند و بجای آن کابوسم شود .
به تنهایی ادامه می دهم و به دنبال عشقی نیستم که باعث سرگردانیم شود ...در بهاری که شکوفه هایش به ببیننده شروع بهار را خبر می‌دهند و باران بهاری که بعد از آن رنگین کمان را در دامش رها می‌شود و بوی بهار که با خاک باران خورده باعث آرامشم می‌شود...در این صورت به تنهایی ام پایان نمیدهم وفقط باطبیعت ،حیوانات ،کتاب هایم ،خودم حرف میزنم .
بسیار چهره پوچ و سرگردان وجود دارد ...اما کدامشان نسبت به جهان آگاه است ...کدامشان عشق و علاقه اش به دیگری واقعیست، کدامشان یک دوست واقعیست آنقدر ماسک آنها طبیعی دیده می شود که نمی‌توان نیت آنها را فهمید .
آنقدر حرف برای گفتن دارم ...که امیداورم وقتی کسی را که واقعاً آدم درستی است میبینم و درباره ی راز هایم،احساس واقعی ام، علایقم و... بدون ترس از اینکه بهم خیانت نکند و بدون اینکه سرم داد بزند و من را ی انسان بیهوده خطاب کند بگویم ...فقط بگوید:درکت میکنم ،حست درست است،حق داری،من کنارتم رفیق ،برای منم پیش امده ...امیدوارم آدم درست زندگیتان این حرف هارا تو هر موقعیتی که هستید بهتان بزند .
هر جا بروی بدون شک می آیم ...چون میدونم توهم میایی به دنبالم...اصلاً گور پدر بقیه! فقط منو تو ....بریم لب دریای شب بریم جنگل..بریم پارک بازی کنیم مثل بچه ها وفقط بخندیم! ولی لطفا از پیشم نرو نگذار اینها همانند خاطره باقی بمانند تکرار نشدنی باشند .
ساعت ها .pdf
حجم: 2.5M
‌ ساعت ها ‌‌        نویسنده: ‌           مترجم: شبنم افتخاری شیلا وب، منشی جوان، برای تندنویسی به خانه‌ای در لندن می‌رود. او در آنجا با جسد مردی ناشناس روبرو می‌شود که با شلیک گلوله کشته شده است. در اتاق مقتول، تعدادی ساعت دیواری وجود دارد که همگی ساعت 4 بعد از ظهر را نشان می‌دهند، در حالی که زمان واقعی 3 بعد از ظهر است. پوآرو، کارآگاه مشهور، برای حل این معما به کمک پلیس می‌آید. او با بررسی سرنخ‌ها، متوجه می‌شود که مقتول، فردی مرموز با گذشته‌ای پیچیده بوده است..       
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا