| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_هشتم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ - هیچی همینطوری چخبر؟ +کیان میخواد ب
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_نهم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
-چشم ننه قمر
با خنده ای از خونه ی عموی عجیبم زدم بیرون
با اسنپ تا دم خونه نادیا رفتم
زنگ زدم . .
زنگ زدم . .
+اومدمممم
بعد ۲مین در با شتاپ باز شد و گلمون یهو مث وزغ خودشو انداخت تو تنم
+چطوری؟ یاسی جونیم؟
کجا رفتین امروز؟ چیکارکردین؟
همه رو باید برام تعریف کنی؛
-باشه
+کیانم الان میاد صبرکن یکم
دختر خوشگل شدم؟ زشت نیستم؟
آرایشم؟ لباسم؟ خوبه؟
-آره نادیای خنگ خودم
+وای یاسی میترسم حس میکنم خیلی بد شدممممم خیلییییی
-نه عه کیان تورو ساده ام میخواد الان ک خوبی
بدون حس حرفامو میزدم کوتاه و سرد من دختر پرانرژی و سرحالی بودم
نادیا از چیزی خبرنداشت !
دلم نمیخواست بدونه !
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_نهم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ -چشم ننه قمر با خنده ای از خونه ی عمو
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_دهم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
کیان و نادیا دخترخاله و پسرخاله بودن و از بچگی عاشق هم درست بعد از دیپلم قراره باهم ازدواج کنن ۳سال دیگه !!
+هوووی یاسی
کجاااییی!؟
-جان بگو؟
+امروز ی جوری شدی چیزی شده بهم نمیگی؟
بعد یه مکث کوتاه و جواب ندادن من..
+نکنه دوس نداشتی بیای؟
-نه این چه حرفیه، من کسلم اتفاقا الان ک میام باهاتون بهترم میشم
یهو آقای گاو با اون موتور سبز قشنگش از راه رسید و نادیا مث گربه هایی که فقط خودشونو لوس میکنن از گردن کیان آویزون شد !
حالم بهم زن ترین حرکت تو دنیا !!!!
اخه این چیه؟ مثلا دختریا یکم غرور
*سلام آبجی گل یاس
-خودتو مسخره کن میمون
*به دل نگیر بشینید بریم
نادیا نشست و منم پشتش و قشنگ بهش چسبیدم از اینکه نقشمو فهنیده بود حرصی نگاهم کرد
میخواستم از گردن کیان آویزون نشه و با موهاش بازی نکنه حداقل جلو من خجالت خوبه هااا
*اون عقب هوا چطوره؟
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_دهم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ کیان و نادیا دخترخاله و پسرخاله بودن و
𝐌𝐄 , @mi_saye
نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄
پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_دهم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ کیان و نادیا دخترخاله و پسرخاله بودن و
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_یازدهم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
با تک خنده ای جوابشو دادم " عالیه تو بروفقط"
نگاه برزخی نادیا رو قشنگ حسش میکردم
جلوی سینمای بزرگ پردیس نگه داشت و پیاده شدیم
از شدت تند رفتن این گاو تمام موهام بهم ریخته بود ودرگیر مرتب کردنش شدم
*خانوما بریم؟
-بریم
کیان رفت سمت گیشه بلیت و من و نادیا رفتیم سمت بوفه از هرخوراکی یکی برداشتیم و ابمیوه های خوشمزه
تو سالن انتظار نشستیم . .
چیپسیمو بازکردم و کوچیک کوچیک گاز میزدم
نادیا خواست دست کنه یکی برداره چنان زدم رو دستش که بیچاره از تعجب موند
+چته دیوونه؟
-چیپس خودتو بازکن خب
+بروبابا گشنه
زبون درازی درآوردم که با چشمای از حدقه دراومده بامزش نگاهم کرد
کیانی که مث خر به ما دوتا میخندید انگار ما سوژه ی خندشیم بیشعور !
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_یازدهم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ با تک خنده ای جوابشو دادم " عالیه تو
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_دوازدهم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
از دور چشمم به مردی افتاد ک کنار بچه و همسرش زل زده بود ب ما
با صدا زدن رفتیم تو سالن و ردیف اول نشستم بخاطر اینکه نادیا و کیان راحت باشن
غرق فیلم بودن حضور گرم یکیو کنارم حس کردم با چرخش صورتم همون مردی که تو لابی نشسته بود رو دیدم ؛
این اینجا چیکارمیکرد؟
دستاشو بهم گره زده بود و خیره به فیلم . .
بیخیال پفیلایی که داشت تموم میشد رو پاشدم انداختم سطل زباله و رفتم پیش نادیا نشستم
مثل مرغ عشق بهم چسبیده بودن تا منو دیدن جن زده یهو پریدن
+بیا بشین یاسی
-باشه
+یاسی ی چی بپرسم؟
-هوم؟
+با کسی رفتی تو رابطه؟
تیز و پر از حرص نگاهش کردم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_دوازدهم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ از دور چشمم به مردی افتاد ک کنار بچ
𝐌𝐄 , @mi_saye
نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄
پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍