شخصیتهای تکراری، علایق تکراری، چهرههای تکراری، حرفهای تکراری. انگار همه از هم کپی شدن. خیلی سخت میشه کسی رو پیدا کرد که چیز جدیدی برای ارائه داشته باشه، کسی که همونی که هست رو نشونت بده.
خوشحالم که رها کردن رو از مامانم یاد گرفتم و الان هیچ چیزی منو نمیترسونه و قفل و زنجیر نمیکنه.
قبلاً خیلی برام مهم بود که تنها نباشم، اما الان خیلی واسم مهمه که کنار آدم اشتباهی نباشم
اگه در جریان بودین اشتباهاتی که انجام میدین چقدر باعث میشه بالغتر و خردمندتر بشین، انقدر خودتون رو بابتش سرزنش نمیکردین
بعضی وقتها یکجوری احساس اضافهبودن میکنم که حتی دلم نمیخواد خودم رو از پنجره پرت کنم پایین، چون خوب میدونم اگه این اتفاق بیفته هیچکس متوجهی نبودم حتی وقتی که خودم رو از پنجره پرتکردم پایین نمیشه