هدایت شده از اینجا واقعی ترم
فکر میکنم اینو اون دوستای مذهبیم باید ببینن کساییکه خیلی تاکید دارن حتما نسخه بدون سانسور فیلم و سریالا رو ببینن، (منظورم فیلما و سریالایی که میدونن امکان همچین صحنه هایی هست )
این مطلب درمورد اونا هم میتونه صادق باشه.
بهرحال حذف چندتا صحنه شه.وانی عاشقانه (که البته به عقیده من هوس آلوده تا عاشقانه...)
هیچ ضربه ای به داستان اصلی وارد نخواهد کرد... شما حتما گیر همون سکانسای کیس و رختخوابی کاراکترایی؟ جوری که اگه اونا رو نبینی انگار توهین شده به شعورت؟ (تیکه به اون بنده خدایی که میگفت سانسورشده نمیبینم چون توهین به شعورمه!)
پ.ن: درسته که گاهی سانسورای صدا و سیما افراطیه ، ولی الان باوجود پلتفرمایی مث فیلیمو و نماوا و چندتا پلتفرم دیگه میتونین با کمتریییین میزان سانسور فیلم و سریالا رو ببینید خصوصا الان که اکثرا اشتراک هم نمیخواد! سانسور اونا در حد سانسور کیس و س..س ه
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
https://eitaa.com/Shion_M/10343
علاوه بر توضیحات منطقی که داده بودند میخوام نکتهای رو ضمیمه کنم، به عنوان مخاطب شناسی هم که در نظر بگیریم باعث میشه تصورات مخاطب نسبت به روند داستان و همچنین کاراکتر ها کاملا منفجر بشه، اون فرد دلزده بشه و تمایلی به ادامهی اون اثر دیگه پیدا نکنه.
هرچند که متاسفانه در آمار جهانی چنین چیز هایی محبوبیت خیلی زیادی داره و حتی خالق اثر چنین صحنه هایی رو به محصولش اضافه نکنه نمرهی کمتری هم از جانب عموم جامعه و هم جشنواره ها بدست میاره.
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
کز به پشتی صندلیاش تکیه داد. «آسونترین راه برای دزدیدن کیف یه نفر چیه؟»
اینژ گفت: «خنجرو بذاری رو گلوش؟»
جسپر گفت: «تفنگو بذاری پشت گردنش؟»
نینا گفت: «زهر بریزی تو فنجونش؟»
ماتیاس حیرتزده گفت: «عجب آدمای مزخرفی هستین!»
کز چشمهایش را به سمت آسمان چرخاند. «آسونترین راه واسه اینکه کیف یکی رو کف بری اینه که بهش بگی خیال داری ساعتشو بدزدی. اینجوری حواسشو متوجه چیزی میکنی که خودت میخوای.»
『شش کلاغ | Six of Crows』
— — — — —
#Quote
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنده در حال پخت و پز کردن ایده ها و جلو بردن داستان ها در ذهنم و جواب دادن پیام های پیوی ها با موضوعات جالب در حالی که خسته تر از آنم بیش از چهل تا هسته ی آلوچه توی دهنم رو ببرم بندازم داخل سطل تا بتونم آب بخورم:
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
فکت شماره شش: مودبانه صحبت کردن و احترام جایگاه خیلی مهم و ویژهای پیش من داره به حدی که اگه حتی مشغول حرف زدن با دشمن خونیم باشم جوانبش رو رعایت میکنم چون این شخصیت واقعی منه ولی از چیزی بیشتر از این بیزار نیستم که مخاطب مقابلم احساس کنه این احترام یعنی صمیمیت و فراموش کردن مسائل حل نشدهی قبلی و اینکه به اسم ضعف برداشت کنه و خودش رو دست بالا بگیره که کار به جایی برسه که احساس کنه فرد خیلی خاصیه چون فقط شخصیت واقعی خودش رو نشون داده. متاسفانه سر این موضوع بار ها چوب خوردم که طرف حتی به خودش هم افتخار میکنه که چه طور تونسته توی بحث برنده بشه با توهین و قضاوت و من فقط افسوس میخورم برای اون فرد و ذهنم به این سمت پیشروی میکنه که شاید اگه مثل خودش رفتار میکردم نتیجه بخش بود؟
#Me
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
دانه های زهر آلود را به دست باد میسپارم
بگذار درخت زهر آلود در درونم آغاز به رشد کند
شاخه هایش رگ هایم را از هم بشکافد
بگذار اندوه و غم تو در من جریان یابد
بگذار شهد تو در من جاری شود تا با تلخیام مخلوط شود
خون دوست و زمزمه گر زهر، خون و گوشتم را از من بگیر
ای درخت زهر آلود زیبا، اجازه بده قدرتت در من رشد کند
بگذار اندوهت در من جریان یابد و غم تو در من جاری شود
خون و استخوانم را از من بگیر و همهی وجودم را تسخیر کن
گل ها و شکوفههایت را در عمق وجودم بکار و ریشه کن
حداقل هنوز همراهی دارم، تو هنوز درون من هستی
در درونم، ای درخت زهرآلود غمگین زیبای من
عشقم را در درونت مهر و موم میکنم
بگذار غم تو در من جاری شود و جریان یابد
من را به یک درخت زهرآلود زیبا تبدیل کن
سایهام را از بین ببرد و شاخه هایم را سخت و محکم کن
برگهایم را شکوفه بده و پخش کن و زندگی تازهای در تاریکی به من بده
باعث شو احساس کنم چیزی قدرتمند هستم
که در درونم عمیق در حال رشد و شکوفایی است
من را به یک درخت زهرآلود زیبا تبدیل کن