هدایت شده از Tsukino…!
اندکی پیش درحالی که داشتم عین بچه های خوب کارمو انجام میدادم یهو سیستم هنگ کرد و دکمه ها ریخت به هم👽
تو همون حال همه چی رو سیو زدم ولی میترسم روشنش کنم و تمام تلاش این هفتهام پریده باشه.. نههه... من نمیتونممم...
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
اکثر اعضای باندهای خلافکار بارِل عاشق لباسهای پرزرق و برق بودند: نیمتنههای رنگی و جلف، زنجیرهای ساعت مزین به جواهرات مصنوعی، شلوارهایی با انواع و اقسام رنگها و طرحها. کَز از این قاعده مستثنی بود... با جلیقه و شلوار تیرهاش که دوخت سادهای داشت و برازندهی قامتش بود، حس خویشتنداری را القا میکرد. اینِژ ابتدا تصور کرده بود او بخاطر سلیقهاش اینطور لباس میپوشد؛ ولی بعدها فهمید این در واقع ترفندی برای دهنکجی به تاجرهای شرافتمند بود. کز از اینکه مانند آنها لباس بپوشد، لذت میبرد.
یک بار به اینژ گفته بود: «من یه کاسبم. همین و بس.»
«تو یه دزدی، کز.»
«خب، من هم همینو گفتم.»
『شش کلاغ | Six of Crows』
— — — — —
#Quote
هدایت شده از
من هر روز درحال تلاش برای به یاد آوردن اینکه این خاطره ای که دارم واقعا اتفاق افتاد یا فقط یه لحه تصورش کردم:
هدایت شده از تولید و توزیع تریاک اصل«شعبه²»
من آدم دلخور نشدنم، آدم خیلی دیر دلخور شدن، ولی اگه این باعث بشه که تو حضور من رو بی ارزش بشمری جایگاهت رو پیش من در یک لحظه تاآخر عمرت از دست میدی. و من اگه برم آدم برنگشتنم، آدم هرگز مثل قبل نشدن.
-دیاکو.
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
334.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهربان بود، اما در مواجه با خودش بی رحمانه عمل میکرد...