eitaa logo
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴𖧧
57 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴🩶𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه‌🌬 "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار🩶𖧧 سوار شدیم راه افتادم که دیدم یه ماشین پشت سرمون هی بوق میزنه شروین: چشه این؟! نگاهی به عقب کردم اریاس؟! یهو ترمز گرفتم پیاده شد منم پیاده شدم شروینم پشت سر من پیاده شد شروین: کیه این؟ اریا: تو کی ای؟! شروین: به تو مربوط میشه؟ اریا: این کیه نیلا؟! نیلا: داداشمه اریا: تو داداش داشتی مگه؟ نیلا: هوم اریا: خیل خب ببخشید ولی تقصیر خودته که جوابمو ندادی. من برم دوباره سوار ماشین شدم شروین: الان.. توو با این.. نیلا: اره مگه چیه؟ شروین: هیچی هیچی ولی شاید ابمون تو یه جوی نره هوفی کشیدمو دوباره ماشین رو روشن کردم کمی بعد رسیدیم یه جای سرسبز پیاده شدیم و رفتیم روی یدونه از نیمکت ها نشستیم شروین: خب فکراتو کردی؟ نیلا: منــ.. واقعا فکر می‌کنی این بهترین راهه؟ یعنی… من واقعا باید از صفر شروع کنم؟ اونم با… حرفم رو خوردم. نمی‌خواستم بگم با پول تو. نمی‌خواستم دوباره حسِ سربار بودن بهم دست بده. شروین: با پول من؟ ولی پولی در کار نیست تو دنبال کاری و اونم دنبال مدیر برنامه فقط میخوام قبل این که دوباره برم یه کاری واست کردع باشم ادامه پآرت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار🩶𖧧 نیلا: کی میری؟! شروین: فعلا هستم ولی باید برم نیلا: اوم شروین: قبول؟ نیلا: باشه ولی شاید از با یارو کنار نیام یه نگاهی بهم انداخت که یعنی مجبوری نیلا: خیل خب بابااا حالاکی هست؟ شروین: اسمش حامیمه‌، حامی نیلا: آها میشناسم غذارو اوردن و مشغول خوردن شدیم. شروین: خب من بهش زنگ بزنم رفت یکم اونور تر منم گوشی رو در اوردم زنگ زدم اریا +الو؟ _سلام +خیلی بد شد اومدم؟ _نه ولی شروین... نمیدونم ولش کن چیکار میکنی؟ +من پیش بچه هام _مانیام هست؟ +نوچ، فکر کنم حالش بد بود _چرا؟!! +چمیدونم عهه _خیل خب میبینمت +خداحافظ گوشی رو قطع کردم چندباری زنک زدم مانیا ولی جواب نداد چش شده؟ شروین اومد هم زمان پرسیدم کی بود، چیشد؟ شروین: اول تو بگو کی بود؟ نیلا: عاا. اریا.. شروین: همون یارو عی که دیدیمش؟ نیلا: یارو؟ 😂 اره همونی که ابت باش تو یه جوی نمیره شروین: من گفتم شاید ولی.. یه جوری بود من ازش خوشم نیومد نیلا: چجوری؟! بعدم من خیلی وقته میشناسمش. شروین: خیل خب نیلا: بگو چیشد دیگهه؟ شروین: قرار شد سه روز دیگه نیلا: خب اوکی الان میای بریم؟ شروین: کجا؟ نیلا: خونه ی یکی از دوستام هرچی زنگ میزنم جواب نمیده شروین: اینم شد دلیل نگرانی شاید گوشیش خرابه یا افتاده تو اب یا خوابه یاا پریدم وسط حرفش نیلا: عهههههه هرچی هست باید برم ببینمش شروین: الان به من گفتی حرف نزن؟ نیلا: من کی گفتممم؟ شروین: اصلا من نمیام نیلا: شروین تروخدا بیا بریم نگرانشم شروین: خیل خب ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
سلاااام چطوری ممنون به خاطر پارت جدید واقعا عالی بود 𖧧 مرسییی ازت که میخونیی💘
شرمنده بخاطر پارت ندادن.. فردا اگه بتونم جبران میکنم:]
من یه هفته ای نیستم.. اگه میشه فاتحه هم بفرستید.. ممنون میشم لف ندید.