eitaa logo
دانلود
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
نور طلایی خورشید، صورت دخترک را نوازش کرد. دخترک از خواب بیدار شد. به سمت پنجره رفت و گفت:«صبحت بخیر خورشید خانم!» بعد موهای مشکی رنگش که تا پایین گردنش بودند را شانه، و چتری‌های بلند سمت چپش را گیره زد. از اتاق بیرون آمد و صبحانه‌اش را که روی میز آماده بود خورد. غلات صبحانه با شیر! صبحانه مورد علاقه‌اش. کیف کوچک سبز رنگش را برداشت و از خانه بیرون زد و به سوی طبیعت قدم برداشت. خانه او و خانواده‌اش کلبه‌ای میان جنگل بود. زیبا و سرسبز. دخترک در راه رسیدن به رودخانه زیر لب آواز می‌خواند. همان آوازی که وقتی کوچک بود، مادربزرگش به او یاد داده بود؛ آواز امید! _سکوت
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
درود! سکوت نوشته میخواد تقدیمی بده؛ برای شرکت توی این تقدیمی کافیه که: •اینجا عضو باشید. •این پیام+متن موردعلاقتونو بین متن‌های اینجا رو توی کانال خودتون ارسال کنید. •لینک کانالتون رو توی صندوق پستی کوچولوی من بندازید. در مقابل، من _سکوت_: •برای شما یک متن می‌نویسم که عکسش قراره پروفایل کانالتون باشه. •موضوع متن ممکنه شخصیت شما، یه داستان کوتاه که ممکنه ازش خوشتون بیاد، یا توصیف یک موجود یا شی یا آدمی که شما دوستش دارید باشه! ■یه نکته ی ریزه میزهیه نکته ی ریزه میزه‌ی دیگهظرفیت ارادتمند و دوستدار شما_سکوت3>
هدایت شده از Velvet Soul★
یه چند تا ممبر هم به ما بدین خب