در حباب کوچک
روشنایی خود را میفرسود
ناگهان پنجره پر شده از شب
شب سرشار از انبوه صداهای تهی
شب مسموم از هرم زهرآلود تنفسها
شب...
گوش دادم
در خیابانهای وحشتزدهی تاریک
یک نفر گویی قلبش را
مثل حجمی فاسد
زیر پا له کرد
در خیابان وحشتزدهی تاریک
یک ستاره ترکید
گوش دادم...
نبضم از طغیان خون متورم بود
و تنم...
تنم از وسوسهی
متلاشی گشتن.
-فروغفرخزاد/تولدیدیگر