eitaa logo
ایکس`
158 دنبال‌کننده
401 عکس
221 ویدیو
3 فایل
• We are the echo of what is buried.•
مشاهده در ایتا
دانلود
ایکس`
Again. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_66z6f9i&btn=Minister.. ناشناسا تقدیمیا
عمویی که گفتی عکس و بقیه، پیامارو فور کردم اونجا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از ایران سخن گو، از این درد پرشکوه، از این سیاهیِ نحس و زِ این غم ابدی. از ایرانی بگو که گل‌های جوانش چه ساده پرپر شد، از ایرانی که دردهایش چه ساده افزون‌تر شد. از ایرانی که جان است و جان خواهد ماند، از ایرانی که برایم مادر است و مهرش، این من غمگین را در آغوش خواهد کشید. از ایرانی که سفید بود، زلال بود و این سیاهیِ نفرین‌شده، کدرش ساخت. از ایرانی که آبیِ آسمانش به خونِ بی‌گناه مزین شد، از ایرانی که سبزِ جنگل‌هایش به خونِ بی‌گناه مزین شد. --- •Y/R 4/25
هدایت شده از قلمویِ‌فلج‌شده.
"کشته شدن ایرانی" کِی تموم میشه؟
هدایت شده از نغمهٔ‌ بی‌‌زمان
جنوب عزیز , ببخشید که داری درد میکشی ,
هدایت شده از GRAVE
ایرانِ من طاقت این همه غم نداره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـــــــ
آزادی؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ایکس`
در تاریکی بود، هرچه دست و پا میزد و تقلا میکرد فایده ای نداشت، فقط بیشتر در تاریکی فرو میرفت. دورش را سایه ها احاطه کرده بودند، هیچ نمیشنید و هیچ نمیفهمید. گویا داشت در چاه تاریک و بی پایانی سقوط میکرد. هیچ حسی نداشت و در عین حال، هر مولکول تاریکی مانند غبار غم روی دلش مینشست. نمیدانست برای چه اینجاست، هیچ نمیدانست. نمیتوانست خودش را نجات دهد. هیچ کس درکش نمیکرد، از مردم زود خسته میشد دیگر چیز جالبی برایش وجود نداشت. تنها بود. غم تنها یاورش شده بود و با او تا آخر عمر دست رفاقت داده بود. اه امان از غم .. با وفا تر از هر دوستی بود که تا کنون داشت. یک چیز میخواست، چشمانش را ببندد و بخواب برود. صداهای دورش ساکت شوند و نور کور شود. احساساتش را مانند تکه کاغذ بی ارزشی در آتش بسوزاند و با سرخوشی به زندگی اش ادامه دهد. اه از این خیالات خام و خوش خیالاتی دور اما شیرین. او هیچکس را نداشت، همه با او بودند، دورش تا چشم کار میکرد ادمیزاد بود اما او؛هیچکس را نداشت. تنها تر از موقعی بود که به دنیا امده و کسی را نمیشناخت،بود. میخواست فقط گریه کند.اما بغض تنها چیزی بود که نسیبش میشد. شاید اشک هایش هم او را ترک کرده بودند. •اضافی/5/2/20