ایکس`
غم؛ بهراستی غم چیست؟ غم، مهمانیست که حتی اگر تمام در های خانه ات بسته باشد، بازهم راهش را به داخل
امید؛
امید واژه ایست که در فال ادمی حک شده، طراوت است و زجر.
امید دردناکترین لذت است.
گویی زخمی روی زخم های دیگر است، مانند وقتی که زهری را مینوشی تا زهر دیگری را خنثی کند.
چه کسی میداند؟ امید یک واژه ساده نیست. امید راز و نیاز انسان با خداست. امید برق چشمان کودکی فقیراست که اسکناسی را پیدا کرده و در باغچه خانه شان میکارد تا درخت پولی از آن سرگیرد و زندگیشان را دگرگون کند، میداند نمیشود،اما امیدوار است.
امید به لطافت برگ گل و به زمختی کوه هاست. اما به یاد داشته باش، امید زیبا نیست،بلکه یک شمشیر دو لبه است. یا نجاتت خواهد داد یا تو را به کشتن.
امید با هیچ کس مهربان نیست، دوست کسی نیست.
امید میتونه بکشه یا زندگی ببخشه، امیدواری زیاد خطرناکه و منظورم اینه امید به کسی رحم نمیکنه،دلش به حال کسی نمیسوزه و مثل کوهه، و در عین حال به لطیفی برگگله.
هدایت شده از فردایروزنبودنم.
ببخشید فکر کنم یه سوءتفاهم پیش اومده.
این زندگی من بعنوان اشرف مخلوقاته؟