هدایت شده از разлюбить
آدمیست دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد ، دوست دارد بردارد و خودش را دور بریزد .
هدایت شده از разлюбить
نجاتدهنده فقط پوله عزیزان ، پول بسیار بسیار بسیار زیاد .
آن روزها رفتند
آن روز های خوب
آن روز های سالم و سرشار
آن آسمانهای پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانههای تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها، به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
آن روزها رفتند
آن روزهایی کز شکاف پلک های من
آوازهایم،چون حبابی از هوا لبریز،میجوشید
چشمم به روی هرچه میلغزید
آن را چو شیر تازه مینوشید
گویی میان مردمک هایم
خرگوش ناآرام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشت های ناشناس جستجو میرفت
شبها به جنگلهای تاریکی فرو میرفت
فروغفرخزاد_تولدی دیگر