-وایه|Vayeh-
“شب بیست و نهم.” هر چند روز یک بار یکیمون گیم اور میشه این وسط،و ما خیلی پرو تر از قبل با همون جس
و اما “شب سی ام.”
-۱۰ فروردین ماه ۱۴۰۵-
نمیدونم والا شایدم باید یه روزی پدر شم تا حساسیت بابا هارو نسبت به وسایل برقی متوجه بشم.چون هیچ وقت این موضوعِ مشترک بین پدرارو درک نمیکنم.
تنها شهری که وقتی بهش سفر میکنم و دلم نمیگیره و برای قم تنگ نمیشه،فقط مشهده.
الان دلم برای گربه های قمم تنگ شده.منو برگردونید خونمون.
-وایه|Vayeh-
این یادآوری عکس ها توسط خود گوشی هم اصلا جالب نیستا. در واقع یه عکس فقط نشون میده ولی تو میری تمام ع
داشتم عکسارو میدیدم یه جاهایی انگار واقعا نمیتونستم باور کنم این عکسارو من ثبت کردم.دقیقا ۱۹ دی رفتم مشهد و بخاطر اون آشوب ها حرم خلوت نبود،عملا خالی از جمعیت بود.
هی عکسارو بالا پایین میکنم هی یادم میوفته من جدی تک تک این صحنه ها رو تجربه کردم،لمس کردم،ثبت کردم و نفس کشیدم.
و کاش دوباره تکرار بشه همهی آنچه دیدم.حتی به قیمت آشوب یا حتی به قیمت از دست دادن جان ..
دریای شمال دیگه هیجان سابقو نداره.باید میرفتیم قشم سواحل نزدیک به تنگهی هرمز.اونجا الان کیف میده.