-وایه|Vayeh-
“شب هفتادم.” از آیینه های رندوم شهر و شاهکار جناب چاوشی.🪄 -۱۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵-
“شب هفتاد و نهم.”
با اینکه نمیشناختمشون اما با هر لبخندشون قلبم میخندید. الهی تموم این هزار و شونصد تا زوجی که امشب از در و دیوار شهر میریختن، زندگیشون مثل چادر عروس خانوما رنگی رنگی و سپید باشه..🎀
-۲۸ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵-
به چپ و راست و بالا و پایین که نگاه میکردی عروس و داماد میپاچید تو صورتت، فقط به این فکر میکردم چقدر جالب که واقعا دوست داشتن بیان توی خیابون و در مرکز توجه همه عقد کنن. و بعد من همزمان در حال فکر کردن به اینکه وقتی ازدواج کردم فامیلامونم دعوت نکنم.🙏🏻 واقعا روحیات یه سری ها رو دوست دارم.ای انسان های عجیب وجالب.
بچه ها جون راستش آدما علم غیب ندارن که از رفتار و یه سری کارای غیر مستقیم شما متوجه منظوری بشن. لطفا صحبت کنید صحبتتتت.
با اتفاقی که امروز برام افتاد و همه بلا استثنا گفتن بخاطر چشم زخم بوده. پس اهای تویی که چشم زدی،تو یکیرو هیچ وقت نمیبخشم. هیچ وقتِ هیچ وقت.
من دیگه کارم از حرز امام جواد توی گردنبند نقره گذشته. باید رو تک تک لباسام حرز و بنویسم.
دیروز گوشیم شکست،ناخنم شکست، جلد کتاب مورد علاقم شکست،ماگم شکست،دلم شکست.تنها چیزی که سالم موند گلس گوشیم بود و چشم یه سری ها. که کاش اینا هم..چی بگم.