صبح که از خواب بیدار شدم داشتم کانالا رو چک میکردم و اولین خبری که به چشمم خورد خبر پروندهی شهید علیوردیِ عزیزم بود..
از همون موقع تا الان یه گوشه از درونم داره میسوزه، سرم درد میکنه و خلاصه حرصی نبوده که نخورده باشم و به همین سبب معدمم باز خودشو لوس کرده.
از صبح مدام دارم فکر میکنم. به عدالت.به این چهار سالی که از شهادتش گذشته.به دل مادرش .. به یه پرونده با ۷۰ تا متهم و خب هیچ قاتلی ..
این میزان غمی که برای شهیدعلیوردی دارم رو فقط بهشت زهرا قطعهی ۵۰ ردیف ۱۱۷ میتونه اروم کنه.