فیالحال بزرگترین نعمت این روزا دوستامن که تا همیشه بابت انتخابشون از خودم راضیم.ممنون خداجون.
-وایه|Vayeh-
از یه سری کلمه و جملات بدم میاد، از ادم هایی که از اونا استفاده میکنن بیشتر.
از روابط همینجوری رندوم و صحبت کردن و گرم گرفتن با هر غریبه ای و ادم حساب کردن هر رهگذری بدم میاد، از آدمایی که اینجورین بیشتر.
-وایه|Vayeh-
“شب هفتاد و نهم.” با اینکه نمیشناختمشون اما با هر لبخندشون قلبم میخندید. الهی تموم این هزار و شون
“شب نود و ششم.”
یه سری خستگی ها اینقدر به جون ادم میچسبه که گاها فراموش میکنیم چقدر خسته ایم. هر سال ایام غدیر که میشه با بچه ها از دو سه روز قبل درگیر تدارک مراسم روز و شب این عید بزرگیم. از صبح تا شب و از شب تا صبح،خیلی وقت ها هم میشه خونه نمیریم و چند روز کنار هم فقط به کارا سر و سامون میدیم،درست مثل ده شب محرم..
امسالم مثل بقیه سال ها این دو سه روز رو به مدد مولا حسابی درگیر بودیم.اما یه تفاوت با قبل داشت.اونم لوکیشن برگزاری مراسم ..
حدود صد شبه هیات هفتگی ها،مراسم احیا، مراسم عید قربان و غدیر و هر جشن و روضه ای رو کف خیابون برگزار میکنیم.
خیلی وقته به جز انجام کارای پشت صحنه هیات،تو لوکیشن همیشگی نبودیم.
اما در نهایت مهم نیست کجاییم.مهم اینه تو هر شرایطی به وظیفمون عمل کنیم،هرچند این وظایف با هم دیگه تداخل پیدا کرده باشن.
پس حالا هم خیابون رو داریم، هم جشن و روضهمونو ..
خدا چراغ خیمه جنت العباس و تا ابد روشن نگهداره.✨
عید غدیر ۱۴۰۵ | ۱۴ خرداد
کف خیابون | خیمهی جنت العباس