eitaa logo
-وایه|Vayeh-
265 دنبال‌کننده
798 عکس
70 ویدیو
1 فایل
وایه؟ امید،ارزو،حاجت.. (: . مینویسم،سفر میکنم،عکس میگیرم،میخندم،میخوانم،دیوانگی میکنم و انجام میدم هر آنچه زندگی را سبز تر میکند🌱 . چیزی نیست که گفته نشه میگیم که رو دلمون نمونه... . دنیا نمی ارزد به رنج پلک هایت پس؛ بیشتر بخند ! . من؟ @karamiii10
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از سالیان سال ها،اولین شبیِ که ایران نیستی ها ..
این دفتر تموم‌نوشته هاش برای آینده های دوره. برای اینکه بچه هام بخونن و خیلی از اتفاقات رو با تک تک جزئیات لمس کنن. اکثرا تو ذهنم موقع نوشتن دارم خودمو تصور میکنم که پیش بچه هام نشستم و دفتر و دادم دستشون بخونن و واکنش هاشونو بیینم. همیشه هم از قبل واکنش هاشونو نسبت به اون اتفاق حدس میزنم. اما امروز توی این دفتر اتفاقی رو ثبت کردم که نه تنها هیچ‌وقت فکرش رو نمیکردم، بلکه هنوز خودم ری اکشنی برای این اتفاق جز بهت و گریه نداشتم. “چی بگم مامان جان! منم فکر نمیکردم صفحه ای از زندگیم اینقدر تلخ و تاریک باشه. یه تاریکیِ همگانی.. اما من امروز، هر چقدرم سخت و نفس گیر، با دست لرزان برای تو نوشتم، با چشم هایی که هر چند ثانیه یکبار باید با گوشه آستین اشک هاشو پاک کنم تا بتونم برای تو بنویسم. از تک تک لحظه هایی که امروز دیدم و شنیدم برای تو نوشتم. قطعا که این روز ها رو توی کتاب تاریخ مدرسه میخونی، اما اینجا جزئی تر میفهمی در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ و ۱۶ تیر ماه ۱۴۰۵ چه اتفاقی افتاد.. مینویسیم برای روزی که نیستم و تو بدونی مادرت اونجا بود. دیدی مامان جان؟ امیدوارم تو هیچ وقت از دیالوگ (اینا رو فقط قدیما مامان بابا ها میگفتن و توی کتابا میشنیدیم،کی فکرشو میکرد ما هم تجربه کنیم) استفاده نکنی. ما روز های جالبی رو تجربه نکردیم. ما از دست دادن جان رو تجربه کردیم،اما هنوز هر روز صبح نفس راست میکنیم.. گویا همان مردگانِ زنده ایم.” -تیرماه ۱۴۰۵-
از اینکه هم قم بودم هم تهران.از اینکه تونستم اون همه شکوه رو به چشم ببینم.از اینکه طعم این سختی رو چشیدم.از اینکه تونستم تمام اون چیز هایی رو که دیدم ثبت کنم و روایت همشونو بنویسم خوشحالم.از اینکه توی عصر سید علی خامنه‌ای زیست کردم خوشحالم.خداجون ممنون.
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم ما رو‌ تنها نگذار ای علمدارم ..
امشبی را مَه ما در حرمش مهمان است صبح فردا بدنش در حرم سلطان است ..
راستش منم میخوام باور نکنما. ولی گریه های پشت سر هم و بی امون مامان پای شبکه خبر،انگاری هی میخواد بگه باید با واقعیت کنار بیای.
تو رو به امام هشتم سپردیم عزیزم ..
اون یه نقطه‌س چرا گریه میکنی؟ اون نقطه..
صبر بیش از حد،هر حس و ذوقی رو از بین میبره.
جمله‌ی «اشکال نداره، تجربه شد» عجیب ترین جمله‌ی دنیاست. چون بعد از شنیدنش آدم اینجوری میشه که جدی اشکال نداره یا باید وانمود کنم که اشکال نداره؟ این تجربه‌ای که به دست آوردم ارزششو داشت یا بیخودی بابتش اذیت شدم؟