📌شرح حکمت
فاصله ميان مشرق و مغرب چقدر است؟
💠علامه مجلسى در بحارالانوار براى اين حديث شريف مقدمه اى ذكر كرده كه چنين است: روزى اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «(در سينه من دانش فراوانى است) اى كاش حاملانى براى اين علم پيدا مى كردم. مردى برخاست كه در گردن او كتابى آويخته بود. صداى خود را بلند كرد و گفت: اى كسى كه ادعا مى كنى چيزهايى را كه ديگران نمى دانند مى دانى و امورى را كه ديگران نمى فهمند مى فهمى، من از تو سؤالى دارم جواب بده. ياران على عليه السلام برخاستند تا او را به قتل برسانند (ظاهرآ از مرتدين خوارج بود) امام عليه السلام فرمود: او را به حال خود بگذاريد، زيرا دليل هاى منطقى الهى با خشونت همراه نيست و از طريق باطل نمى توان براهين الهى را ثابت كرد. سپس رو به آن مرد كرد و فرمود: آنچه مى خواهى بپرس كه من انشاءالله پاسخ آن را خواهم گفت. آن مرد پرسيد: فاصله ميان مشرق و مغرب چه مقدار است؟ امام عليه السلام فرمود : به اندازه فاصله فضايى است كه در ميان آنهاست. عرض كرد: مسافت آن هوا چقدر است؟ امام عليه السلام فرمود: به اندازه دوران فلك. عرض كرد: مسافت دوران فلك چه اندازه است؟ امام عليه السلام فرمود: به اندازه حركت خورشيد در يك روز. عرض كرد: راست گفتى...».
💠حقيقت اين است كه گاه بعضى افراد سؤالاتى مى كنند كه پاسخ آن جنبه فنى دارد و فراتر از عقل و فهم سؤال كننده است و زمانى جواب هاى فراوانى دارد كه هيچ يك از آنها براى پرسش كننده قابل درك نيست. در اينجا گوينده فصيح وبليغ به جواب اجمالى قناعت مى كند؛ جوابى شفاف كه شنونده را قانع سازد ونياز به پيچ وخم هاى علمى نداشته باشد. درمورد كلام حكيمانه بالا نيز همين مطلب صادق است، زيرا مسافت ميان مشرق و مغرب معانى مختلفى دارد: گاه شرق و غرب محلى است كه انسان در آن زندگى مى كند و گاه شرق و غرب كره زمين است و گاه شرق و غرب محل خورشيد است. هر يك از اينها پاسخ خاص خود را دارد. ممكن است مشرق و مغرب محلى كه ما در آن زندگى مى كنيم به اندازه پنجاه كيلومتر باشد و همچنين شايد مشرق و مغرب كره زمين (در خط استوا) مراد باشد كه حدود بيست هزار كيلومتر است، زيرا كمربند زمين در خط استوا حدود چهل هزار كيلومتر است (و در جاهاى ديگر كمتر)، همچنين اگر جايگاه خورشيد را به هنگام طلوع آفتاب نسبت به كره زمين بسنجيم فاصله ما با آن صد و پنجاه ميليون كيلومتر است و جايگاه آن به هنگام غروب نيز به همين اندازه است، بنابراين شرح اين مطالب براى سائل در آن زمان و در آن مجلس عمومى قابل فهم و درك نبود. آنچه قابل فهم و درك بود همان كلام حكيمانه امام عليه السلام است كه فرمود: اين فاصله به اندازه مسير خورشيد در يك روز است كه مى تواند بيشتر ناظر به شرق و غرب كره زمين باشد كه همان فاصله صد و هشتاد درجه است و همانگونه كه اشاره شد، در خط استوا حدود بيست هزار كيلومتر است وهرچه به قطبين زمين نزديك شويم قطر اين دايره كمتر مى شود وسرانجام در نقطه قطب به صفر مى رسد.
💠ناگفته نماند كه حركت كردن خورشيد از مشرق به مغرب در ديد ماست وگرنه مى دانيم كه خورشيد در منظومه شمسى جاى ثابتى دارد و اختلاف شب و روز براثر گردش زمين به دور خود است، همانگونه كه اختلاف فصول سال براثر گردش زمين به دور آفتاب است. البته خورشيد حركتى دارد كه همراه با مجموعه منظومه شمسى است و در كهكشان راه شيرى حركت مى كند كه مشهور است به سوى ستاره اى به نام «وگا» پيش مى رود.
قابل توجه اينكه جاحظ كه اين كلام حكيمانه را از امام عليه السلام نقل مى كند، جمله ديگرى نيز در آغاز آن از ايشان نقل كرده و مى گويد: «قِيلَ لِعَلِىٍّ عليه السلام كَمْ بَيْنَ السَّماءِ وَالاْرْضِ؟ قالَ: دَعْوَةٌ مُسْتجابَةٌ؛ از آن حضرت پرسيدند: فاصله ميان زمين و آسمان چقدر است؟ فرمود: به اندازه يك دعاى مستجاب.
@vabel110
هدایت شده از وابل🇮🇷
Ali Faniزیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
زمان:
حجم:
28.4M
روزمون رو با سلام بر امام حسین (علیه السلام) شروع کنیم🌱
@vabel110
📌شرح کلام
💠درست است كه هميشه دوستِ دوست انسان ممكن است دوست انسان نباشد؛ با كسى دوستى كند و با دوستش دشمنى؛ ولى غالبآ چنين نيست. دوستى ها و دشمنى ها معمولاً براثر اهداف مشترك است، هنگامى كه اهداف مشترك بود، هم دوست انسان هم دوستِ دوست او از در دوستى درمى آيند، بنابراين وجود بعضى استثناها هرگز مانع از يك حكم كلى نيست.
💠دشمنى ها با شخص يا چيزى نيز براثر اهداف مشترك است؛ كسى كه با كسى دشمن مى شود، با دوست او هم كه اهداف مشابهى دارد دشمنى خواهد كرد وبه عكس با دشمنانش دوستى خواهد نمود.
💠وجود استثناها هرگز منافاتى با كلى بودن اين قواعد اجتماعى و روانى ندارد. اين مطلب در قواعد رياضى هم منعكس است كه مى گويند مساوىِ مساوى، مساوى است؛ يعنى اگر با مساوىِ چيزى مساوى باشد با خود آن چيز هم مساوى خواهد بود.
@vabel110
📌به خودت ضرر میزنی
در افسانه هاى قديمى آمده است كه شخصى به همسايه اش بسيار حسادت داشت. به غلامش گفت: سر مرا از تن جدا كن و به پشت بام همسايه بينداز و بعد مأموران را خبر كن كه او قاتل است تا او را به عنوان قاتل تعقيب كنند و بگيرند. انگيزه اينگونه كارها گاه حسادت است و گاه حماقت و گاه هر دو و گاه ممكن است انسان، به دست ديگرى چنان گرفتار شود كه از زندگى سير گردد و جز اين راهى براى نجات خود نبيند.
در عصر و زمان ما گروهى از وهابى هاى سلفى انتحارى كه از احمق ترين انسانها هستند، مواد منفجره به خود مى بندند و در ميان جمعيتى بى گناه، آن را منفجر مى كنند، خودشان بيش از همه متلاشى مى شوند تا ديگران را هم به قتل برسانند و از حماقت آنها اين است كه آن را وسيله اى براى قرب الى الله و جاى گرفتن در بهشت جاويدان مى دانند. سلفى هاى متعصب و خونخوار معمولا به سراغ افراد عقب مانده ذهنى مى روند و آنها را در جلساتى شستشوى مغزى مى دهند كه اگر صبح، دست به چنين كارى بزنيد، عصر در آغوش پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله هستيد. آن سبك مغزان هم باور مى كنند و به سراغ چنين جنايت هولناكى مى روند و مصداق بارز كلام مولا على عليه السلام مى شوند. انگيزه سلفى هاى تكفيرى در اين كار، تعصب، حسادت وحماقت است. آنها فكر مى كنند شيعه در اين عصر و زمان با سرعت در دنيا پيشروى مى كند و كشورهاى اسلامى را يكى پس از ديگرى تحت تأثير خود قرار مى دهد و در خارج نيز معارف مكتب اهل بيت برجسته تر از ساير گروه هاى مسلمان جلوه كرده و اين امر حسادت آنها را برانگيخته است.
@vabel110
هدایت شده از سدخارجی
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارهایی که همیشه بدون دلیل انجامشون میدم!
@sedkhareji ✔️