📖 شرح حکمت ۴۳:
‼️مجاهدى وارسته:
👈🏻 امام(عليه السلام) در اين گفتار پرمايه خود تعريف و تمجيدى از يكى از مجاهدان اسلام و مسلمانان راستين به نام «خبّاب بن الارتّ» دارد، اوصافى كه مى تواند براى همه الگو باشد و از آن پند و اندرز گيرند.
👈🏻 امام(عليه السلام) در اينجا پنج وصف مهم براى خبّاب به دنبال طلب رحمت الهى، براى او ذكر مى كند:
🔹 نخست اسلام وى از روى عشق و علاقه و رغبت است نه از روى ترس و نه از روى طمع و نه به سبب تقليد كوركورانه.
🔹وصف دوم اينكه او جزء مهاجران بود و مهاجرتش براى اطاعت خدا صورت گرفت. شايد هجرت بعضى از مكه به مدينه براى ترس از مشركان يا طمع در آينده اسلام بود; ولى اين مرد مجاهد تنها به موجب اطاعت خداوند هجركرد.د جالب اين كه در حالات خبّاب نوشته اند كه او در ميدان بدر و تمام غزواتى كه بعد از آن صورت گرفت از پيغمبر(صلى الله عليه وآله) جدا نشد.
🔹سوم اينكه او مرد قانعى بود و زندگى ساده و زاهدانه اى داشت و مى دانيم افراد قانع افرادى عزيز و سربلندند و در برابر ثروتمندان از خدا بى خبر هرگز سر تعظيم فرود نمى آورند. در حقيقت او در اين كار از پيغمبر گرامى اسلام الگو مى گرفت.
🔹در چهارمين جمله خشنودى او را از تقديرات الهى بيان مى كند با اين كه او دوران هاى سخت و طوفانى اسلام را از نزديك مشاهده كرد و زجر بسيار كشيد و تحمل شدائد نمود; اما با اين حال هميشه از خدا راضى بود; راضى از مقدرات الهى و به پاداش هاى نيك.
🔹در پنجمین و آخرین توصیف مى فرماید: او در تمام عمر مجاهد بود; در مکه جهادى آمیخته با شکنجه داشت. مشرکان آتش افروختند، او را به پشت بر آتش خواباندند به گونه اى که قسمت زیادى از پشت او سوخت; ولى هرگز از اسلام باز نگشت. در دوران مدینه که دوران جهادهاى سخت و سنگین اسلامى بود در تمام میدان هاى نبرد حضور داشت و مى جنگید.
@vabel110
#نهج_البلاغه
﷽
📜حکمت شماره ۴۴
وَ قَالَ (علیه السلام): طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ.
امام(عليه السلام) فرمود: خوشا به حال كسى كه (پيوسته) به ياد معاد باشد و براى روز حساب عمل كند. به مقدار كفايت قانع گردد و از خدا راضى باشد.
@vabel110
#نهج_البلاغه
📖 شرح حکمت ۴۴
‼️خوشا به حال چنين كسان:
👈🏻 آن کس که دادگاه قیامت را باور داشته باشد و به یاد آن بیفتد به یقین به سراغ گناه و ظلم و فساد نمى رود، زیرا چنین ایمانى انگیزه عمل است; عملى پاک و خالى از هرگونه آلودگى و اگر لغزشى از او سر زند به زودى توبه مى کند و به سراغ جبران مى رود. ممکن نیست ایمان به چیزى در دل انسان راسخ باشد و عملى هماهنگ آن انجام ندهد.
👈🏻 منظور از قانع بودن به مقدار کفایت این است که حداقل لازم زندگى را داشته باشد، زیرا بالاتر از آن خالى از مسئولیت نیست و کمتر از آن خالى از ذلت.
👈🏻 منظور از رضایت پروردگار که در سخن پربار بالا به آن اشاره شده همان رضایت از مقدارات خداست چه مطابق میل انسان باشد و چه بر خلاف میل او.
@vabel110
#نهج_البلاغه
یه عمر نگفتهام «إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ» که با دشمنهای شما در یه صف بایستم عزیز دلم.
یک عمر اول زیارت عاشورا نخواندم «سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ» و مادر امینی بگوید دخترم از ایشان پاکتر است.
یک عمر پای برهنه نکردم برای اربعینت که به چهلم امینی برسد و با اربعین شما مقایسه اش کنند و هر جور بی احترامی را نثار اربعینت کنند.
یک عمر در روضه دعوتم نکردی که پشت سر کسانی حرکت کنم که رونقی را با شما که ابا عبدالله؛ بهترین بندهی خدایی، به ذلیل ترین و حقیر ترین روش مقایسه کنند.
حتی شرم دارم که از کلمه مقایسه استفاده میکنم. مرا ببخش. مجبورم بگویم تا با نوری که در وجود گریه کنانت قرار دادی راه را روشن کنم.
یک عمر با مظلومیت مولایم علی قفسه سینه ام درد نگرفته که فقط بنشینم تا ماجرای «خلخال از پای زن یهود»ش را روایت کنند. :)
یک عمر با «الهی رِضاً بِرِِضِاکَ» در لحظهی آخر و غیرت و نگاه نگرانتان به سمت خیام مخدرات قلبم مچاله نشده تا با کسانی که چیزی از غیرت و ناموس سرشان نمیشود و فریاد میزنند من بی ناموسم هم پیاله شوم.
یک عمر راه مجاهدان خدا را لازمهی حیاتم ندانسته ام که به دروغ بگویند پسرم از قران متنفر بود و همان پسر در هنگام رها کردن دستسازهاش بگوید بسمالله الرحمن الرحیم.
یک عمر با شنیدن صدای اذان به آرامش نرسیدم که ببینم با نام الله در دل پرچم وطن مشکل دارند و آتشش بزنند.
یک عمر از شما نگفته ام و به ریسمان شما چنگ ننداختهام که در حیاتی ترین زمان تاریخ، در مقابل بی احترامیها و اسلام ستیزی آشکار به سکوت بنشینم و از تهدیدهای نهان و آشکار لرزهای به دلم بیفتد.
من هستم تا نام مبارک الله روی کفنم قرار بگیرد.
هستم تا نسیم پرچم سرخ گنبدت که حرزیست محکم، چون عابس تنم را بپوشاند.
هزاران چون منی بفدای نام مبارکت.
عشق تو مرا پوشانده و مرا در آغوش گرفته. هیهات اگر با توهین کنندگان شما، با کسانی که اینها را دیدند و صفشان را جدا نکردند هم قدم و هم راه باشم.
كَرامَتَنَا الشَّهادَةُ و هزاران بار مرا در این مسیر زنده کن و بمیران. من از تو دست نخواهم کشید.
﷽
📜حکمت شماره ۴۵
وَ قَالَ (علیه السلام): لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه وآله) أَنَّهُ قَالَ: "يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ".
امام عليه السلام فرمود: اگر با شمشيرم بر بُن بينى مؤمن بزنم كه مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت! و اگر تمام دنيا را بر منافق بريزم كه مرا دوست بدارد دوست نمىدارد! چرا كه مقدر شده و بر زبان پيامبر درسنخوانده جارى شده كه فرمود: اى على! هيچ مؤمنى تو را دشمن نمىدارد وهيچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت!
@vabel110
#نهج_البلاغه
📖 شرح حکمت ۴۵
‼️دوستان و دشمنان واقعى من:
👈🏻 پیغمبر اکرم (ص) در این زمینه مى فرماید: «اى على! هیچ مؤمنى تو را دشمن نمى دارد و هیچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت» عالمان معروف اهل سنّت این حدیث را در اکثر منابع خود آورده اند و در عین حال، غیر على(علیه السلام) را بر او ترجیح داده اند.
👈🏻 اینکه امام(علیه السلام) مى فرماید: «اگر خیشوم مؤمن (خیشوم به معناى نقطه بالاى بینى است که اگر قطع شود در واقع تمام بینى قطع شده) را با شمشیر بزنم مرا مبغوض نخواهد داشت» براى این است که مؤمن مى داند به یقین در آن مصلحتى بوده و نیز اینکه مى فرماید: «لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیا بِجَمّاتِه(1) عَلَى الْمُنافِقِ...» مفهومش این است که منافقان به قدرى تعصب و کینه و عداوت دارند که تمام دنیا را هم اگر به آنها بدهند دست از راه و روش زشت و انحرافى خود بر نمى دارند.
@vabel110
#نهج_البلاغه