این حرف آقای جوادی آملی رو به زندگیمون سنجاق کنیم:
فرمود: ﴿لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾؛ خدا جهان را به #احسن_وجه خلق کرد، تا شما به احسن وجه کار بکنید.
خیلی از کارهاست که حلال است، اما آدم هر کار حلالی را که انجام نمی دهد، هر کار خوبی را هم که انجام نمی دهد، آن حلال ترین و خوب ترینش را انجام می دهد.
🔹 اگر کسی استعداد دارد؛ ولی وقتش را با موبایل بگذراند با فضای مجازی بگذراند با روزنامه بگذراند به این و آن بگذراند و این معارف بلندی که در #قرآن و #نهج_البلاغه و #صحیفه_سجادیه هست که حرف های آسمانی است و اینها به زمین آوردند را یاد نگیرد، این شخص عمرش را تلف کرده است.
🔹 چیزی که ابدی نباشد، اگر به آن فکر کردیم، این اتلاف عمر است! سخن از ابدیت است؛ ما هستیم که هستیم که هستیم!
اگر ما موجود ابدی هستیم، باید کالای ابدی داشته باشیم؛ غیر از خدا و اسمای حُسنای او و اولیای او و اهل بیت، چیزی ابدی نیستند.
🆔 @vabel110
📜حکمت شماره ۳۸:
امام عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود : فرزندم! چهار چيز: و چهار چيز را، از من حفظ كن كه با حفظ آن هر كار كنى به تو زيان نخواهد رسيد:
بالاترين سرمايهها عقل است و بزرگترين فقر حماقت و نادانى است، بدترين وحشت خودپسندى است و برترين حسب و نسب اخلاق نيك است.
فرزندم از دوستى با احمق برحذر باش، چرا كه او مىخواهد به تو منفعت رساند ولى زيان مىرساند (زيرا بر اثر حماقتش سود و زيان را تشخيص نمىدهد) و از دوستى با بخيل دورى كن، زيرا به هنگامى كه شديدترين نياز را به او دارى تو را رها مىسازد و از دوستى با انسان فاجر بپرهيز، چرا كه تو را به اندك چيزى مىفروشد و از دوستى با دروغگو برحذر باش، چرا كه او مثل سراب است؛ دور را در نظر تو نزديك و نزديك را در نظر تو دور مىسازد (و حقايق را به تو وارونه نشان مىدهد).
📖شرح حکمت ۳۸ ام:
👈🏻 پیامبر(صلی الله) میفرمایند: خداوند چیزى برتر از عقل در میان بندگانش تقسیم نکرده، لذا خواب عاقل برتر از بیدارى (و شب زنده دارى) جاهل است.
👈🏻 حضرت عیسى بن مریم گفت: من بیماران (غیر قابل علاج) را مداوا کردم و آنها را به اذن خدا بهبودى بخشیدم. نابیناى مادرزاد و مبتلا به بیمارى برص را به اذن خدا شفا دادم حتى مردگان را به اذن خدا زنده کردم; ولى به سراغ معالجه احمق رفتم و نتوانستم او را اصلاح کنم.
👈🏻بخیل انواع و اقسامى دارد. ساده ترین آن این است که حاضر نیست از مواهبى که خدا به او داده در اختیار دیگران بگذارد. دوستان گاه به یکدیگر نیازمند مى شوند و حتى گاهى به قدرى نیاز شدید است که سرنوشت انسان را رقم مى زند و اگر دوست، بخیل باشد در چنین حالتى نیز انسان را رها مى سازد. اما اگر خودش نیازمند شود انتظار هرگونه کمک را دارد.
👈🏻 انسان فاسق هر زمان هوا و هوس آنها اقتضا کند به دنبال آن مى روند و دوستان خود را به اندک چیزى مى فروشند.
👈🏻 امام صادق (علیه السلام): با کذاب مشورت مکن که دور را براى تو نزدیک و نزدیک را براى تو دور مى سازد.
@vabel110
#نهج_البلاغه
با تمام سختی ها؛
مقاومت میکنیم و میجنگیم و میسازیم برای کشوری که قراره تحویل امام زمانمون بدیم.
حتی اگر جان بدیم افتخارمون اینه قطره ای از دریای مقاومت بودیم.
🆔 @vabel110
از اسراف اجتناب کنیم؛ اسراف در آب، نان، گاز، بنزین، خوراکیها و ارزاق روزانه ...
سیدعلی حسینی خامنهای
۱۴۰۴/۰۹/۰۶
#رهبر_شهید
از ستاد مردمی جبهه مقاومت قم بود.
خانم فلانی که یه دبیر بازنشسته است و سالها عادت کرده به بدوبدو کردن.
تو این سن و سال طبیعتا باید بشینه خونه برنامههای تلوزیونی تماشا کنه، با نوههاش بازی و جلسات قرآن خونگی شرکت کنه
اما خب تو این سن هم از بدو بدو دست نکشیده.
اومده بود جلسه ندبه و از اهمیت حمایت از نیروهای نظامی میگفت.اینکه پشت پرده چه ماجراهایی در جریانه و ما ازش بیخبریم.
کم و بیش با موکبشون و فعالیتهاشون همراهم، از نزدیک شاهد تلاشهاشون برای تجهیز نیروها بودم و میدونم شب و روزشون رو برای این مسئله گذاشتن. حالا هم که اومدن جلسه دغدغهشون توجیه افرادیه که هرکدوم یه گوشهای از شهر موثرن.
خانم فلانی مشغول صحبت شد و از اتفاقات پشت پرده گفت. از سختیهایی که نیروهای نظامی متحمل میشن. از کمبود بودجه و اقتضائات جنگی. از اینکه چند هزار نیروی جدید دارن برای سناریوهای مختلفی از جنگ آموزش میبینن و پروسه آموزشی به چه امکاناتی نیاز داره.
حضار سراسر گوش بودن و طولی نکشید که یکی یکی دست به دلبستگیهای دنیوی زدن و بندها رو باز کردن.
طلاها دونه دونه از دست و گردن باز میشد و پر میکشید به سمت کمال.
چه داستانهایی پشت هر تکه طلاست...
چه عبرتهایی و چه تلنگرهایی.
میگم براتون. میگم تا بلکه ماهم یکی تیشه بیاریم پی حفره زندان
روایت #میدانداری در #جنگ_رمضان
@motarasednevesht
حاج خانم مشغول صحبت بود.
تعريف میکردن یه پسربچه 10 ساله بعد از سه سال تلاش و ممارست در راستای جلب رضایت پدر بالاخره صاحب دوچرخه شده بود.
یه دوچرخه که همهی دنیای کودکانهاش بود.
شبی از کنار موکب جبهه مقاومت رد میشه. میبینه رزمندهها کمک لازماند
به مادرش میگه میخوام فرداشب دوچرخهام رو بیارم و هدیه کنم.
اولش خادمین جدی نمیگیرن. گمان میکنن پسر بچه احساسی شده و حرفش موافق واقع نیست اما فردا شب با دوچرخهی نویی که هنوز کوچه پس کوچههای شهر رو خوب نگشته میاد.
هنوز روایت تموم نشده که دختر 14سالهی جمعمون اومد سمت خانم فلانی.
گردنبندی که باباش برای جشن تکلیفش براش خریده بود رو تو دستش گرفته بود و با قاطعیت گفت: بفرمایید.
دختر بچه 14 ساله جمع شده بود مثل اون رزمندههای نوجوونی که به خط میزنن و شجاعتشون یه تلنگر به دل بزرگترها میزنه.
دختر بچه خط شکن شد. بعدش دستها یکی یکی میرفت سمت بندهای به دلبسته شده و زیورآلاتی که وابستگی هر خانم بود میشد دلیل دلدادگیش به صاحبدل.
و خب میدونی چی دلمو خیلی آتیش زد؟
ازش پرسیدم چی شد گردنبندت رو دادی؟
گفت: بابام برام نیم ست خریده بود
دست زدم دیدم گردنبندم سنگینتره، اون رو هدیه کردم.
گاهی وقتها کوچیکترها عملی رو زندگی میکنن که قصهاش رو زبون اساتیداخلاق شنیدی.
برای خدا از بهترینش گذشت.
خیراتش سرسری نبود
روایت #میدانداری در #جنگ_رمضان
@motarasednevesht
بغل دستم نشسته بودن. یه خانم حدود پنجاه شصتساله. از خانم فلانی پرسیدن:« اگر گردنبندمون سنگی داشته باشه. سنگش رو جدا میکنید؟»
خانم فلانی جواب داد:«بلی میره طلا فروشی، سنگها جدا و وزن میشه.»
خانم دوباره پرسید:« میشه سنگهاش رو جدا کنید بهم برگردونید؟»
تعجب کردم. یعنی چه سنگیه؟ چرا سنگهاش رو میخواد؟
گردنبندش رو که باز کرد دست گذاشت رو عقیق وسط گردنبند و گفت: « این انگشتر نامزدیم بود. سنگش رو بهم بدید کافیه.»
دلم لرزید. معلومه که بعد چهل سال زندگی انگشتر ازدواجش براش خیلی عزیزه.
من همین چند دقیقه قبلش حلقهام رو تو دستم جابجا کرده بودم و از دلم گذشته بود که ببخشم؟ نه نتونستم. نمیشد از خاطره اولین هدیهاش بگذرم. اگر خودش هم متوجه بشه شاید ازم دلخور شه که پولشو بدیم اما حلقه رو نه.
مجلس که تموم شد از حاج خانم شصت ساله پرسیدم:« حاجی ناراحت نمیشن انگشتر ازدواجی که انقدر براتون عزیز بوده که گردنبندش کردید رو دادید رفت؟»
جواب داد:«حاجی 35 ساله شهید شده.»
روایت #میدانداری در #جنگ_رمضان
@motarasednevesht